نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا، آرایشگاه اندیشه و کلام من است.
در دیار حادثه های رنگارنگ و در بن بست
قافیه های تنگاتنگ.

اینجا، آرامشگاه دغدغه هایی ست که
گاهی از واژه های سکوت فاصله می گیرد
و گاهی نوای حوصله را با واژه های بی صدا
فریاد می زند!
اینجا،خانۀ خلوص و خلوت من است.
اینجا، با گلواژه های عطش و عشق و تماشا
مفروش می شود و با اقاقی های آویخته بر
دیوار صبر، به استقبال لاله ها می رود.
امید که در میزبانی آیه های انتظار، پای
استقامتم لنگ نباشد.

نایب بیان، واژه ایست که از واژگونی
نمی هراسد و ازهیچ سمت و سویی
به بن بست نمی رسد.
نایب بیان، واژه ایست مستوی که نگاه
معیوب چپ و راست، اصالت او را به هم
نمی ریزد و مفهومش را تغییر نمی دهد.

نایب، از اسلام آمریکایی و تشیّع انگلیسی
بیزار است و با آن می ستیزد.
نایب، درعمل به آموزه های دینی و انتخاب
مشی سیاسی، رهرو امام خمینی و مرید
و مقلد امام خامنه ایست. با این وجود برای
همۀ مراجع آگاه و علمای دلسوز شیعه
احترام ویژه قائل است و از محضر علم و ادب
آنها درس معرفت وبصیرت می آموزد.

نایب، در جبهۀ فرهنگی و سیاسی نیز
به کسانی احترام می گذارد که بر حفظ
آبروی جمهوری اسلامی همت می گمارند
و برای اعتلای فرهنگ شیعه تلاش می کنند،

یقیناً وقت شما با ارزش است، به همین
دلیل راضی نیستم از روی ناچاری و یا
معذوریت های دوستانه، وقت گرانبهایتان
را برای خواندن مطالب این وبلاگ تلف کنید.
کامنت های شما را هم دوست دارم. اما
رضایت و مسرّت شما را بیشتر!

انتقاد، پیشنهاد، و تذکرات شما را با کمال
میل پذیرا هستم....

هیچیک از مطالب این وبلاگ اقتباس و
کپی پیست نیست. اما کپی برداری از
نوشته های این وبلاگ با ذکر نام برای
همه آزاد است و نیاز به اجازه ندارد..

این وبلاگ از تأیید کامنت های تبلیغاتی
در هر زمینه ای که باشد معذور است.

هر وبلاگی را که مناسب بدانم، لینک
و یا دنبال میکنم. دیگران نیز در لینک دادن
به این وبلاگ آزادند.

به کسانی که در خواست لینک یا دنبال
شدن می کنند پاسخ نخواهم داد.....

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

گل ریزان احزاب.

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۳۰ ق.ظ

دوره ای که ما دانشجو بودیم،  فصل انتخابات در دانشگاهها، فصل گلریزان احزاب و جناح های سیاسی بود. یعنی هر وقت که فصل انتخابات نزدیک می شد، سر وکلّه احزاب و گروههای سیاسی هم در دانشگاه پیدا می شد. گروه هایی که بعضی هاشون ژست چپ و چپ نمایی می گرفتند و بعضی دیگر با پوزیسیون  راست ظاهر می شدند. گروههای چپ گرا را از شعار های ساختار شکنانه و الفاظ دشنام گونه ای که می دادند می شد شناخت و گروههای راست گرا را هم از شعارهای تکراری و بی رمق و از تیپ سر و صورت شان می شد تشخیص داد. راستش من خودم علیرغم پیشنهاد های متعدد!! هیچ وقت زیر عَلَم این جناح ها سینه نزدم و در برنامه های تبلیغاتی آنها سهیم نبودم.  اما، همین فعالیت های فصلی و هیجانات مقطعی را برای ارزش گذاری تشکل های دانشجویی و آسیب شناسی احزاب سیاسی کافی می دانستم و هر بار،  از همین دو گزاره به نتیجه می رسیدم که در کشور ما، چرخ فعالیت سیاسی احزاب هیچگاه بر مدار منافع ملی نمی چرخد و تشکل های دانشجویی هم  متأسفانه از پختگی لازم برای شناخت ماهیتِ پنهانِ احزاب و جریانات سیاسی برخوردار نیستند. به همین دلیل، رأی و نظرشان را برای خودم مقرون به صواب نمی دیدم. چون می دانستم که زنده باد مرده باد گفتن آنها، نه بر پایۀ نقد آگاهانه و جانبداری منصفانه که بر اساس تهییج عواطف و احساساتی است که اکثر اوقات نتیجه اش به نفع بیگانگان و به ضرر دانشگاه و کشور تمام می شد...

 آن روزها، آشکارا می شد دید که سر نخ هدایت تشکل های دانشجویی را چهره هایی از  بیرون دانشگاه به دست گرفته و راهبری می کنند. کسانی که نه معنای تشکل دانشجویی را می فهمیدند و نه در هیبت یک حزب ایده آل و ساختارمند به میدان آمده بودند و نه از قاعده و مرام شرعی تبعیت می کردند...

همین اشخاص ناپیدا، هر بار با تابلویی جدید و با اسمی نو و با شعاری فریبنده پا به عرصۀ دانشگاه می گذاشتند و موج احساسات دانشجویی را به نفع خود بر می انگیختند و چند روز بعد هم جُل و پلاسشان را جمع می کردند و می رفتند دنبال کارشان تا دوباره بر ذخایر فرهنگ و اقتصاد کشور چنگ بیندازند و حساب های بانکی خود را فربه تر کند. 

فصل انتخابات برای من، یک تکرار مکرر از رقابت های عاری از رفاقت و صداقت بود. که در یک سمت آن، گروههای بظاهر آرمانخواه و اصولگرا ایستاده بودند و در سوی دیگر گروههای دگراندیش و برانداز حضور داشتند. از افتخارات گروه های آصولگرا این بود که درجا زدگی و ناکارآمدی و بی برنامگی و عدم وفاق، از سر و روی کارنامۀ سیاسی آنها می بارید و حال و هوای دگراندیشان هم اینگونه بود که افسارگسیختگی اخلاقی و وادادگی سیاسی و عدم التزام دینی را از ویژگی های اصلی خود می دانستند. نه گروه اول به دغدغۀ دینداری و معیشت مردم توجه داشتند و نه دستۀ دوم برای استقلال و رفاه و عزت این مرز و بوم دل می سوزاندند.!! 

گروه اول، کسانی بودند که نوعاً به وضع موجود رضایت داشته و حاضر نیودند قدمی به جلو بردارند و دسته دوم نیز از چهره هایی بودند که چوب حراج بر انبار ارزش های مادی و معنوی ملت زده، بیگانه پروری را بیشتر از خودباوری می پذیرفتند و سیر تا پیازِ نیازِ ملت را هم از حرامیان بالفطرۀ آن سوی مرزها طلب می کردند.!!!

جالب این بود که وقتی با لیدر یا افراد سرشناس هر کدام از این گرو ها وارد صحبت می شدم،  قبل از هر چیز انگ مخالف به من می چسباندند. یعنی هر دو جریان، با یک ذهنیت منفی با من حرف می زدند طوری که انگار از جناح مخالف آنها هستم و آمده ام بساطشان را بهم بریزم و یا آنها را تخطئه کنم. بلا نسبت شما شده بودم چوب دوسر نجس.  نه وجاهتی نزد گروهای راست داشتم و نه مقبولیتی پیش گروه های به اصطلاح چپ.  اون وقت اینها با این رفتار یک سویه و غیر منطقی، مدعی بودند که می خواهند در مراکز علم و اندیشۀ کشور، دفتر و دستک دایر کنند و مسیر هدایت دانشجو یان را هموار سازند...!!!

 این ها کسانی بودند که به جای دانشجو تصمیم می گرفتند، بجای داشجو بیانیه می دادند، به اسم دانشجو در فضای دانشگاه جلسۀ سخنرانی و تبلیغ حزبی برگزار می کردند و همۀ این ها را به نام «جنبش دانشجویی» در رسانه ها و سایت های خبری انعکاس می دادند...!!!

.

.

.

 

  1. یقیناً بسیاری از چهره های خوب علمی و مذهبی کشور، از شمول این نقد مستثنی هستند و شأن و منزلتی فراتر از احزاب سیاسی  دارند که بنده هم به سهم خود برای آنها احترام و اعتبار ویژه قائلم. هرچند که گروههای سیاسی، نام آنها را به هر دلیلی در فهرست نامزدهای انتخاباتی خود جای می دهند....
  2. تا الآن تشکلی را در محیط های دانشجویی سراغ ندارم که دچار انحلال یا انشعاب یا تغییر مواضع سیاسی و ایدئولوژیک نشده باشد.!!
  3. برابر آمار رسمی، از سال 1370 تا کنون بالغ بر 269 حزب و تشکل سیاسی (به معنای اعم آن) مجوز تأسیس گرفته اند. اما،حالا فقط چند حزب به تعداد انگشتان دست در صحنۀ فعالیت های سیاسی باقی مانده اند...!!!

نظرات  (۱۱)

نقد دقیقی بود
متاسفانه دلی که بسوزد برای اسلام عزیز, برای این مردم کم است
حاصل این دانشگاه سیاست زدگی برای دانشجوست واین خطرناک است برای قشر نخبه
من هم هیچ وقت دانشجو به ان معنای بیدارش به ان معنای استکبار ستیزش به ان معنای۱۶اذریش را ندیدم 
البته مستثنیاتی هم هستند
پاسخ:
دانشجوی 16 آذری کم نیست. اما، همه گرفتار، پراکنده و بی سازمان..
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۱:۰۸ ❤منتـــظر المـهـدی❤
جالب بود....
پاسخ:
کجاش جالب بود؟
حقیقتا مطلب به جایی بود.
شرح حال خراب این روزهای داغ سیاسی!

و اما تشکل های دانشجویی...
بنده با تحقیق و شناخت وارد یکی از آنها شدم ولی در اواسط راه به همان مشکل چند شاخگی و انشعاب رسیدیم!
پاسخ:
مشکل تشکل های دانشجویی این است که اهدافشون را با یک حزب سیاسی اشتباه می گیرند.
و یا برنامه های تشکل را به سمت اهداف حزبی سوق می دهند. 
۲۳ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۶ محمد شورگشتی

علی (ع):

أشقى الناس من باع دینه بدنیا غیره !

بدبخت ترین مردم کسی ست که دینش را به دنیای دیگران بفروشد!!

پاسخ:
چه حدیث پر مصداقی.. 
سلام
مطلب مفیدی بود
و تشکر!
پاسخ:
سلام و سپاس.
سلام
چه عنوان جالب وبجایی :)
پاسخ:
پیشکش احزاب. 
۲۴ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۸ علیرضا هادیزاده

جنبش علمداران موعود را دنبال کنید از مطالب متفاوت و مفید بهره مند شوید.


www.j-a-m.blog.ir

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۸ حسن حیدری
اسلام به ذات خود ندارد عیبی            هر عیب که هست در مسلمانی ماست
پاسخ:
اللهم اَصلِح لی دینی فَاِنّه عِصمَة امری..

درود بر جناب حیدری



اصولگرا اگر واقعا اصولگرا باشد باید اصلاح طلب هم باشد ؛ و اصلاحی که اصولی نباشد به درد عمه شان می خورد .

.
.
با خودم فکر میکردم وقتی دانشجو شدم دیگه حتما باید یه حزبی رو انتخاب کنم . حالا که دانشجو شدم ؛ به تمام معنا از سیاست کثیف این ها گریزانم ! می دونم . میدونم که دانشجو باید سیاسی باشه ؛ میدونم که سیاست ما عین دیانت ماست ولی نه این سیاست کثیف ... اون سیاست مد نظر امام ؛ سیاست ِ اسلامی بود ...


به عنوان یه دانشجو ؛ خیلی شیک تصمیم گرفتم خودمو قاطی نکنم !!!!!!!



پاسخ:
اللّهم اجعَلنی مِن حِزبِک فَانّ حِزبَک هُم المُفلحون.

موافقم..
دانشجو اگر مؤمن باشد و درد دین داشته باشد، به چتر تشکل نیاز ندارد. تشکل ها به او نیاز دارند.!!  
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۶ علیرضا بیگدلی
سلام
خسته نباشی
سعی کن تعداد پاراگراف ها را بیشتر کنی تا چشم آدم حین خواندن
خسته نشه! 
ممنون از حضورتون
پاسخ:
سلام

به روی چشم.
حزب و بساط می تونست فرصت ساز و مددکار جامعه های اسلامی باشه. فعلا که دردسر ساز شده و کانال تخریب و نفوذ و غیره.
از همین ایران خودمون تا لبنان و جاهای دیگه.
یه مدته کلا تو زمینۀ اصل وجود حزب و رای گیری و این دست مسائل فکر می کنم.
شاید: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی!
تشکر از نوشته های متفکرانه تون نایب.
پاسخ:
در این باره حرف بسیار است و درد ها فراوان. اما، فعلاً چاره ای نیست. 
فقط باید بصیرت داشته باشیم.


بنده هم از شما ممنونم که این وجیزه ها را می خوانید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی