نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا، آرایشگاه اندیشه و کلام من است.
در دیار حادثه های رنگارنگ و در بن بست
قافیه های تنگاتنگ.

اینجا، آرامشگاه دغدغه هایی ست که
گاهی از واژه های سکوت فاصله می گیرد
و گاهی نوای حوصله را با واژه های بی صدا
فریاد می زند!
اینجا،خانۀ خلوص و خلوت من است.
اینجا، با گلواژه های عطش و عشق و تماشا
مفروش می شود و با اقاقی های آویخته بر
دیوار صبر، به استقبال لاله ها می رود.
امید که در میزبانی آیه های انتظار، پای
استقامتم لنگ نباشد.

نایب بیان، واژه ایست که از واژگونی
نمی هراسد و ازهیچ سمت و سویی
به بن بست نمی رسد.
نایب بیان، واژه ایست مستوی که نگاه
معیوب چپ و راست، اصالت او را به هم
نمی ریزد و مفهومش را تغییر نمی دهد.

نایب، از اسلام آمریکایی و تشیّع انگلیسی
بیزار است و با آن می ستیزد.
نایب، درعمل به آموزه های دینی و انتخاب
مشی سیاسی، رهرو امام خمینی و مرید
و مقلد امام خامنه ایست. با این وجود برای
همۀ مراجع آگاه و علمای دلسوز شیعه
احترام ویژه قائل است و از محضر علم و ادب
آنها درس معرفت وبصیرت می آموزد.

نایب، در جبهۀ فرهنگی و سیاسی نیز
به کسانی احترام می گذارد که بر حفظ
آبروی جمهوری اسلامی همت می گمارند
و برای اعتلای فرهنگ شیعه تلاش می کنند،

یقیناً وقت شما با ارزش است، به همین
دلیل راضی نیستم از روی ناچاری و یا
معذوریت های دوستانه، وقت گرانبهایتان
را برای خواندن مطالب این وبلاگ تلف کنید.
کامنت های شما را هم دوست دارم. اما
رضایت و مسرّت شما را بیشتر!

انتقاد، پیشنهاد، و تذکرات شما را با کمال
میل پذیرا هستم....

هیچیک از مطالب این وبلاگ اقتباس و
کپی پیست نیست. اما کپی برداری از
نوشته های این وبلاگ با ذکر نام برای
همه آزاد است و نیاز به اجازه ندارد..

این وبلاگ از تأیید کامنت های تبلیغاتی
در هر زمینه ای که باشد معذور است.

هر وبلاگی را که مناسب بدانم، لینک
و یا دنبال میکنم. دیگران نیز در لینک دادن
به این وبلاگ آزادند.

به کسانی که در خواست لینک یا دنبال
شدن می کنند پاسخ نخواهم داد.....

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

ازدواج

شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۱ ب.ظ

.

در اینکه شرایط فرهنگی کشور ما نسبت به دهه اول و دوم انقلاب عوض شده است، شکی نیست

در اینکه معیار های زندگی و فرهنگ خانواده ها به لحاظ ارزش های اخلاقی و انسانی دچار تغییر و دگر گونی شده و ناهنجاری هایی را بر جامعه تحمیل کرده است، شکی نیست.

در اینکه دختر ها و پسر ها مخصوصاً از نوع تهرانی اش، حتی در سن 25 سالگی هم، پختگی لازم را برای ازدواج ندارند، تردیدی نیست.

در اینکه دختر خانم ها و آقا پسر ها نگاه ناهمگونی به زندگی دارند و در مسیر زندگی، هر کدام طبل خود را می کوبند و علیه یکدیگر، ساز ناسازگاری را کوک می کنند، حرفی ندارم و عجالتاً دنبال علت یابی آن هم نیستم.

در اینکه سخت گیری والدین و شرط و شروط های نا معقول و غیر منطقی، امر ازدواج را به بن بست کشانده و راه را برای جوانان دشوار تر کرده است، شکی ندارم.

از مشکل مسکن و خانه و زندگی هم، دقیقاً اطلاع دارم و خودم یکی از اونهایی هستم که سختی های شیرینش را چشیده ام.!!

نا کارآمدی دولت در ایجاد شغل و تأمین معاش و تسهیلات ازدواج هم یک واقعیت انکار ناپذیر است که نمی خواهم آن را نادیده بگیرم.

 

این ها همه قبول. اما، ازدواج برای جوان ها یک ضرورت قطعی و انکار ناپذیر است که در آموزه های دینی ما امری مقدس تلقی می شود و خدای قادر مطلق نیز، لوازم مادی آن را تضمین فرموده است. بنابراین، اگر دختر خانم ها و آقا پسر ها شخصاً به این موضوع اهتمام ورزند و نسبت به ازدواج، نگاه معنوی و آسمانی داشته باشند و اگر جوان های عزیز ما، به پاکی و سلامت اخلاق خانه و خانواده، به عنوان بنیان اصلی جامعه، پایبندی نشان دهند و تقیّدات شرعی را خوبِ خوب رعایت کنند؛ با توکل به خدا، هم شرایط  ازدواج برای آنها تسهیل می شود و هم بهترین گزینه در مسیر راهشان قرار می گیرد. در نتیجه با کمک بزرگ تر ها صاحب پختگی و تجربه هم خواهند شد. ان شاءالله

ما شخصاً این مسئله را تجربه کرده ایم و به قطعیت آن یقین داریم.

.

.

.

قرآن کریم، بار اصلی و مقدمات ازدواج و حلقۀ اتصال دختر و پسر را متوجه بزرگ تر ها و متأهلین نموده است. اما، اراده و قبول جوان ها هم به عنوان شرط لازم، بسیار تعیین کننده و اجتناب ناپذیر است.

امروز درگیر یک ازدواج و آشتی خانوادگی بودم. همین باعث شد که این پست را بنویسم. خداوند ان شاءالله به جامعه اسلامی ما رحم کند.!

نظرات  (۲۴)

مختصر و مفید به نکات خیلی خوبی اشاره کردین.
تشکر بابت این مطلب خوب.

پاسخ:
ممنون که خواندید.
پست خوبی بود
اما واقعا اون بحث بلوغ فکری جوانان در این زمینه تن آدم را گاها برای پیس قدم شدن می لرزاند
این بنده تا از طرفین شناخت حداقلی در بحث اندیشه های قبل از ازدواج پیدا نکنم پیش قدم نمی شوم
پاسخ:
نظر لطف شماست.

بله، کار سختی هست. اما، لازم و پر ثواب است.
۲۷ تیر ۹۵ ، ۰۷:۲۸ انــــــ ـار
سخت شده....
حتی معرفی کردن و پا درمیانی.

سخت می گیرند
بیشتر از دختر و پسر ها، پدر و مادر هایشان...


ان شاءالله تسهیل شود مشکل ازدواج جوان های مان.
پاسخ:
متأسفانه خودمون سختش کردیم. 
معرفی کردن دختر و پسر دم بخت، چندان سخت نیست. فقط یه خُرده شهامت میخواد و یه خُرده هم انگیزه!
پا درمیانی کردن را قبول دارم سخت است،  ولی اون هم راهکار دارد. البته برای هر کسی ممکن نیست.

 بنظر من سخت گیری های مرسوم در ازدواج نوعاً غیر عقلانی هستند.
و سخت گیری پدر و مادر ها هم بیش از آنکه دلسوزانه باشد، بخت فرزندانشون را می سوزاند. 

خدا کند امر ازدواج تسهیل شود.
اون موانعی که در صدر کلامتون فرمودید فقط با یه اعتقاد دختر و پسر، رفع نمیشن و تا زمانی که اونا رفع نشن مشکل ازدواج همچنان به قوت خودش باقیه
اعتقادی که شما میفرمایید زمینه میخواد، زمینه های فردی، خانوادگی و اجتماعی، وگرنه عجی مجی نیست که طرف شب بخوابه صبح معتقد پاشه
وقتی من برای زندگی عادیم توکل ندارم چطور برای یه چنین مورد مهمی توکل کنم؟ 
شرمنده ولی من به این حرفا میگم شعار

درضمن اعتقاد مذکور فوقش میتونه منو و دوست دبیرستانم و دختر خالمو متاهل کنه نه اینکه فضای مجردی جامعه رو درست کنه
همه جامعه اگه قدرت اعتقاد داشتند کارشون به اینجا نمیکشید


بنظر میرسه بحث تجرد امروزه روز یک مقداری باید از نگاه بلیه اجتماعی بحث بشه، چه بسا دختر و پسرهای مومن و معتقد و عفیفی که به دلایلی (بعضا قابل تحلیل و واکاوی) از ازدواج کردن بازموندن 
همه چیز اعتقاد بخدا نیست، زمانه در روند اتفاقات موثره



پاسخ:
درود بر خانم عارف. 
راستش نمی دانم این نظر شما را جدی فرض کنم. یا از باب تنویر افکار عمومی!؟
اما، مواری را که بنده عرض کردم، هیچ کدام موانع ازدواج نیستند. بلکه این ها امواج نا خوشایندی هستند که بر فرهنگ و اخلاق و رفتار ما سایه انداخته و باور های اعتقادی ما را وارونه و منحرف کرده اند. که البته خود ما نیز مستقیم و غیر مستقیم در ترویج و تعمیم آن نقش داشته ایم. پس خود ما هم باید شجاعانه وارد عمل شویم و از این وضعیت فاصله بگیریم و ذهنیت های جاهلیت مدرن را عملاً از افکار و عقائدمون پس بزنیم.
به نطر من این مشکلات، ربط تام و تمام به ازدواج نداره. چو ن این مشکلات همیشه هست و قرار هم نیست که به این زودی ها دست از سر جامعۀ ما بردارند. پس ما بعنوان پیروان شریعت اسلام نباید ساکت و بی تفاوت و منتظر بمانیم که یک روزی این مشکلات وارداتی و خودساخته، معجزه وار از فرهنگ و جامعۀ ما رخت بر بندند و اونوقت فارغ از همۀ این مشکلات، دخترها و پسر های جوان ما تصمیم بگیرند که تن به ازدواج بدهند.!!
اصولا، در بارۀ ازدواج و تشکیل خانواده دو نگاه متفاوت وجود دارد:
1 _ ازدواج به عنوان گام نهادن دو انسان در مسیر تکامل و در راستای یک آرمان الهی و هدف مقدس
2 _ ازدواج با نگاه مادی گرایانه برای دستیابی به یک زندگی آسوده و بی دغدغه که چشم انداز آن مآلاً فربه شدن در مسیر حیات حیوانی خواهد بود.!!

اگر مبنا و معیار ما در ازدواج، نگاه اول باشد، مسلماً همه چی با اعتقاد دختر و پسر و با رضایتمندی خانواده ها قابل حل است ( غیر از بحث شأنیت و هم کفو بودن طرفین که فعلاً مورد بحث ما نیست)
اما اگر منظور از ازدواج، نگاه دوم باشد، مسلماً این راهکار جواب نمی دهد و در نتیجه بخش عظیمی از  جوانان جامعه ما حالا حالا ها باید مجرد باقی بمانند و می مانند و باید تبعات فردی و اجتماعی و عقوبت های اخروی آن را هم بپذیرند! در عین حال اگر با همین نگاه دوم، ازدواجی هم صورت بگیرد، قریب به 20 درصد آن در شش ماه اول و قریب 30 درصد دیگرش در شش ماه دوم منجر به طلاق خواهد شد (این آمار مربوط به استان تهران و البرز در سال 94 است)

ضمناً، زمینۀ اصلی تغییر فرهنگ ها هم خود ما انسان ها هستیم. که از من و ما و شما و دوستان دبیرستانی و دختر خاله و پسر عمه و دختر دایی شروع و نهایتاً تبدیل به یک فرهنگ پویا و اثر گذار می شود.
بلیه های اجتماعی هم تا جایی که ما آموخته ایم، بر اثر غفلت و نافرمانی های خود ماست. که دعا می کنیم هیچ وقت نازل نشود. وگر نه تر و خشک را با هم می سوزاند.
با این حال قبول دارم بعضی از تجرد های نادر و استثنایی هم  بوده و هستند که علت های خاص خودش را دارد. ولی عمومیت ندارد و شامل همۀ تجرد ها هم نمی شود.
سلام نایب همیشه درگیر!
خوب هستید
ممنون از نظرات و سر زدن هایتان
چه خوب است این موضوعاتی که می نویسید.
اگر چه باید بیشتر نوشته شود و ریز تر.
کلا ازدواج از شگفت ترین اتفاقات جوامع بشری است.
به ویژه برای ما موحد نماها که معتقدیم ازدواج بخشی از مسیر تکامل می تواند باشد
اصلا اکسیر است این ادزواج. یک پسر بچه ی فلسقلی هفده ساله را می بینی ازدواج می کند. تا دیروز تو را در کوچه می دید سلام کردنش به اطفال تازه زبان گشوده می مانست.
الان سه ماه ا ازدواجش نگذشته، سلام کردنش و احوال پرسی اش مردانه شده،
لذا به نظرم نباید بحث بلوغ فکری را خیلی گنده کرد. وسواس در این بلوغ، خودش آفت زاست.
باید معضلات دیگر را کاوید.
همین بسته کردن ازدواج به پول و خانه و شغل.
خب باید این ها هم حل شود ولی توکل بر خدایی که قول همکاری داده این معضلات را کمرنگ و بی آبرو می کند.
از معضلات دیگر مقوله ی تحصیل است.
اصل کمیت تحصیل برای دخترها و پسرها
کیفیت درس ها هم
این مقوله، از دشمنان اصلی ازدواج است و داریم آسیبش را می خوریم کماکان...
باز هم بنویس از این موارد
هم قلمت قشنگت، زیباست هم مثل امثال من بی فکر نیستی اخوی
کوثر متقی هم در این زمینه ها گاهی قلمش می رود و نکته افشانی می کند...
یا علی
پاسخ:
سلامی به داغی بحث ازدواج خدمت نجفی عزیزم.
بحمدالله و المنه خوبِ خوبم.
نوشتن این پست یهویی شد. وگرنه به قول شما بیشتر و ریز تر می نوشتم.!
اما می ترسم نوشتن های ناقصِ من، ناقضِ اصول اصلیّۀ و اصیلۀ شرعیّۀ شما طلاب نازنین در بیاد و اونوقت نتوانم پاسخگو باشم!

واقعاً ازدواج با رعایت قوانین و موازینش، بسیار آسان، شیرین، سازنده و کمال آفرین است. مثل همان حلوای مخصوص است که گفته اند:
حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی. البته بعضی ها هم به مزاح گفته اند: حلوای لن ترانی تا نخوری ندانی!!
این معضلاتی که امروز، اصطلاحاً مانع ازدواج ها شده اند، پیرایه هایی ست که خود ما به پای آداب و رسوم ازدواج بسته ایم. وگرنه ازدواج بِما هُوَ ازدواج بسیار آسان تر از آن چیزی هست که ما در باره اش فکر می کنیم.

نکته افشانی های خانم متقی در باب ازدواج، بعضی وقت ها منحصر به فرد است و از حدِ سواد و درک من بالاتر. ایشان باید قدر خودش را بداند.
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۰۳ صحبتِ جانانه
چقدر خوب بود اگر ما همه بسیج می شدیم تا خودمون گره از کار فروبسته ی ازدواج بگشاییم. چرا که خیری از سیاست گذاری ها و دولت و... نخواهد رسیدحال حالا ها...
پاسخ:
و چه قدر خوب تر بود اگر خودمون بسیج می شدیم و این قدر پیرایه های دست و پا گیر، به پای سنت های اصیل ازدواج نمی بستیم...!

تشکر از شما.
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۹:۵۵ صحبتِ جانانه
موافقم
باید این دست و پاگیری ها رو حذف کرد
من و همسرم سر این بخش کلی اذیت شدیم...
پاسخ:
ان شاءالله خیر بوده است.
سختی کشیدید. اما یقیناً موفق بودید.
۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۰:۳۵ میثم علی زلفی
سلام
با صحبت های جناب عارف موافقم.
فکر می کنم تعویض واژگان تاثیری در مانع بودن یک چیز ندارد. چه شما اسم آن را امواج ناخوشایند بگذارید یا رسوم جاهلی یا مکانیسمی ناصحیح یا مشکلات خودساخته و غیره همه و همه حکایت از وجود موانع می کند و موانع عقیده ای یکی از مصادیق موانع ازدواج است که جایگاه البته قابل توجهی دارد.
پاسخ:
سلام و سپاس 
خب من هم عجالتاً با فرمایش شما موافقت می کنم و می پذیرم که موانع عقیدتی، به قول شما یکی از مصادیق موانع ازدواج است. 
اما چند سئوال اینجا مطرح می شود: این موانع عقیدتی از کجا آمده اند؟ چگونه بر سر راه ما قرار گرفته اند؟ چرا ما آنها را پذیرفته ایم؟ تا کی باید این موانع عقیدتی را تحمل کنیم؟ اصلاً مگر عقیده به چیزی می تواند اجباری و تحمیلی باشد؟!

هر پاسخی که به این سئوال ها بدهیم، باز هم پای خود ما در میان است. بنابراین، رفع این موانع هم، به دست خود ما امکان پذیر خواهد بود حتی اگر تحمیلی باشند. در نتیجه، هر جوان با اراده ای می تواند در این راه پیش قدم شود و این سد را بشکند. کما اینکه خیلی ها از این موانع به سلامت عبور کردند و سودش را هم بردند...

۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۳ سید محمد رضی زاده
یک سینه حرف موج زند در دهان ما..
پاسخ:
این محنتی که می کشم از تنگی قفس
کفران نعمتی ست که در باغ کرده ام...
۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۵۱ قاسم صفایی نژاد
درسته، ما هم تجربه کرده ایم
پاسخ:
خوشا به حالمون
ان شاءالله همۀ دختر خانم های گل و آقا پسر های عزیز، طعم ازدواج آسان و موفق را بچشند و با خوشی زندگی کنند...
سلام

قبل از این مسکن و پول و این هایی که فرمودید، ازدواج "حال" می خواهد که کلا توی نسل جدید، موجود نیست :)
میدونید که ؟
خستگی ذاتی دارند این نسل ...


پاسخ:
سلام.

ان شاءالله این جور نباشد.
ولی بنده تعبیر محترمانه اش را گفتم: ناپختگی
👌 باتشکر..... ملاحظه شد........ ازدواج مستحب موکدی است که با احساس خطر و خوف از گناه و حرام بر مکلفین واجب می شود.......... خوشبختی همه جوانان و عاقبت بخیری شان آرزوست..... یاحق
پاسخ:
پس ببین که ما در جامعه اسلامی با خودمان و با این واجب الهی چه می کنیم!!
کوتاهی های خود ما کم بود که گاهی قصور پدرها  و مادر ها هم مزید بر علت می شود.


الهی همه جوان ها (دختر و پسر) خوشبخت و عاقبت به خیر شوند. 
۲۹ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۴ میثم علی زلفی
جوان 27 ساله ای را می شناسم که هم کار می کند هم تحصیلات عالیه دارد و هم خوش سیما و پاک نهاد است . اما پدر و مادرش حاضر نیستند برای ازدواجش اقدام کنند و اجازه نمی دهند که خودش اقدام کند. اصلا با طرح مسئله ازدواج مادر غض می کند و نیازمند سرم می شود و پدر تهدید به نفرین می کند. دو سال است درگیریم بهانه شان این است که فرزند دلبندمان  که تنها پسر این خانواده هم هست هنوز بچه است.
الآن این بچه برای عبور از این مانع باید از پدر و مادرش عبور کند. آیا شما جرات تجویز چنین چیزی را دارید؟؟ بسم الله
یکی از مشکلات ازدواج بی شعوری و نفهمی است. نفهمی مثل مشکلات مالی و مسکن و ... نیست که دختر و پسر بتوانند آن را با تحمل سختی کم و زیاد حل کنند. بی شعوری مثل طاعون زندگی ها را فلج کرده است.
پاسخ:
به به چه جوان نازنینی! مثل هلو می ماند...!
و چه پدر و مادر با احساسی!! البته از نوع زیادی اش!!
و عجب تراژدی غم انگیزی!! از نوع جاهلیت مدرنِ قرنِ بیست و یکم اش...!!

آقا میثم عزیز، 
مشکل این جوان نازنین قطعاً از موارد استثناء است که عمومیت ندارد و البته لاینحل هم نیست. تناسبی هم با اون موانعی که قبلاً فرمودید ندارد.
اما این جوان مسلماً باید از این مانع عبور کند. اما، عبور کردنش لزوماً به معنی بی احترامی به پدر و مادر و اذیت و آزار آنها نیست. 
به قول علما، با فرض آنچه فرموده اید، سه نکته کلیدی را باید توجه داشت:
1 -  اذن پدر در چنین مواقعی برای پسر ها شرط نیست!
2 - جلب رضایت پدر هم در این مورد، ضروری نیست.
3 - نفرین پدر هم با این شرایط و در خصوص این مورد محقق نمی شود.

اما همۀ این ها، باز هم مچوزی برای بد اخلاقی و  خدای نکرده بی احترامی به پدر و مادر نخواهد بود. بنابراین، این جوان مظلوم، می تواند به تعبیر شما از پدر و مادر عبور کند، اما نه به هر شکلی و نه به هر قیمتی. که نه بنده و نه هیچکس دیگر، چنین مجوزی را صادر نخواهیم کرد. بلکه با ظرافت های منطقی، با برانگیختن عواطف و احساسات آنها نسبت به خود، با خودشیرینی ها و شیرین کاری های مرسوم، با نفوذ به دایره شعور و عقلانیت پدر و مادر، با واسطه قرار دادن افراد پخته و نخبه، با اطمینان دادن به والدین که بعد از ازدواج نیز آنها را رها نخواهد کرد، با وعده و وعید های امیدوار کننده، با نویدِ نوه دار شدن آنها و لذت نوه داری و با خیلی از راه های دیگر می تواند پدر و مادر را مجاب و متقاعد کند و نظر خود را به آنها بقبولاند.
در عین حال بنده، به اقتضای شغلم فقط اندکی تجربه دارم . اما، کارشناس و متخصص موضوع نیستم. به همین دلیل، نسخۀ شفابخشی برای این عزیز نمی توانم تجویز کنم. اما، مطمئنم که این مسئله راه حل منطقی و اصولی دارد و نیاز به درگیری و اصطکاک هم ندارد. ایشان کافیست به یک روانشناس خبره و مورد اطمینان مراجعه کند و راهکار لازم را از او بخواهد. یقیناً او را راهنمایی و کمک خواهد کرد.

البته راه حل های معنوی و میان بُر هم دارد که باز از حد و اندازۀ من خارج است. ولی اگر بخواهد باید به اهلش مراجعه فرماید... ما فقط دعا خواهیم کرد.

با انتهای جوابتون به آقا میثم کاملا موافقم. اصلا همه ی حرف همونه.
در مورد کامنت پرواز هم خیلی قبولش ندارم. خستگی ذاتی، به نظرم درست نیست. برای خیلی کارای دیگه حال و دل و دماغ دارن این نسل... به چیزایی مثل ازدواج می رسه بی حالی و خستگی؟
به نظرم مسئولیت گریزی و خودکوچک پنداری و دوست داشتن کوچیک موندن، باعث میشه کمتر میل کنن به ازدواج... البته این بیشتر تو پسرا مصداق داره... چون اصل اینه که اونا شروع کنن.... دخترای بیچاره که البته هم اصل اینه که ذاتشون ثابت باشه و سیاره ها-همون پسرای گردن شکسته- برن دنبالشون. اونا که نمیشه برن خواستگاری(هر چند علامه طباطبایی می فرمود مانعی نداره دخترا برن)....
راستی سلام و تشکر از سرزدن و نظر دادن.
قربان شما
تا بعد
پاسخ:
باز هم سلامی به داغی بحث ازدواج خدمت استاد عزیز
از موافقت جنابتان نسبت به جواب خودم، مشعوف و محظوظ شدم. 

بقیه اش هم باشد بر عهدۀ جناب پرواز تا هر جور که می خواهد پاسخ دهد. 
ما در کار بزرگان دخالت نکنیم بهتر است.

روح بلندِ علامۀ طباطبایی عزیز نیز، ملکوتی تر باد.


۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۵:۵۱ مجله ویترینو
برادر ممنون از این مطلبت واقعا حرف دلی رو زدید
پاسخ:
نوش جانت و گوارای وجودت.

ان شاءالله به زودی جشن ازدواجتان باشد.
سلام مومن

اومده بودن لینک بذارم براتون.. از پست بحث برانگیزتون هم البته استفاده شد...
واقعا با توجه به این شدت خوف گناه  ازدواج واجبیه که میشه در راه محقق شدنش  از خیلی چیزها گذشت.. در واقع باید گذشت...

برای همه دعا کنید، برای ما هم...

این هم اون پست:
http://azf06.blog.ir/post/872


پاسخ:
سلام بزرگوار

ممنون که وقت گذاشتید و خواندید..
و سپاس از نظر قاطع و شفاف شما

در مورد لینک هم خبر خواهم داد..
۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۱ میثم علی زلفی
برادر گل تر از گلم
مطالب با ارزشتان را روی چشم خواهم گذاشت اما قصدم از این مطلب مثال نقضی بود بر عمومیت قاعده ی همه چیز به ما ختم می شود.
تشکر از راهنمایی های خردمندانه شما
پاسخ:
متشکرم جناب برادر.
خاطره خوبی ها و دانش شما فراموشمان نخواهد شد.
شما باید زیاده گویی و زیره به کرمان بردن های ما را به بزرگواری خودتان ببخشید...
البته از باب درس پس دادن بود.

شایسته ترین درود من تقدیم تو باد.

سلام
خداخیرتون بده و برکت به زندگی

بله روزی یک صفحه هست پایه اش..
شما و خانوم و هرتعداد نفر دیگه که مایل بودید بی زحمت تشریف بیارید همون پست و بفرمایید تا به لیست اضافه بشید
شروع ختم ان شاء الله یک مرداد هست.

پاسخ:
سلام

انجام شد.
فکر کنم کامنت قبلی ارسال نشد !



در پاسخ به آقای نجفی :
تسلیم !
پاسخ:
غیر از این، کامنتی از شما ندیدم.
[گل]
پاسخ:
متشکرم
یاس سپید سپاس من تقدیم شما.
صحیح است!!

+مشکل اینه که خیلی ها  از خانواده ها و جوان ها خودشونو محور جهان هستی می دونن و دوست دارن همه چی دقیقا طبق آرمان هاشون پیش بره و...

پاسخ:
متشکرم

در کامنت پنجم ذکر خیر شما بود و نوشته هاتون در مورد ازدواج.
هردو بزرگوار لطف دارین زیااااد

از دوستان درس تواضع می آموزم :)
پاسخ:
معزز و متقی باشید.
۰۳ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۴۷ آب‌گینه موسوی

چه روضۀ مفصّلی‌ست این بحثِ ازدواج...

از فتنه‌های آخرالزّمان است!

پاسخ:
از فتنه های ناجور و پر تلفات!
۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۵ ارکیده س ی
سلام

مطلب خوب شما در کانال انقلابیست منتشر شد

خدا قوت

https://telegram.me/enghelabist
پاسخ:
سلام
متشکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی