نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

مخموری مرا بجز این می علاج نیست ......... مطلب عیان بوَد به بیان احتیاج نیست

نایب بیان

شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا، آرایشگاه اندیشه و کلام من است.
در دیار حادثه های رنگارنگ و در بن بست
قافیه های تنگاتنگ.

اینجا، آرامشگاه دغدغه هایی ست که
گاهی از واژه های سکوت فاصله می گیرد
و گاهی نوای حوصله را با واژه های بی صدا
فریاد می زند!
اینجا،خانۀ خلوص و خلوت من است.
اینجا، با گلواژه های عطش و عشق و تماشا
مفروش می شود و با اقاقی های آویخته بر
دیوار صبر، به استقبال لاله ها می رود.
امید که در میزبانی آیه های انتظار، پای
استقامتم لنگ نباشد.

نایب بیان، واژه ایست که از واژگونی
نمی هراسد و ازهیچ سمت و سویی
به بن بست نمی رسد.
نایب بیان، واژه ایست مستوی که نگاه
معیوب چپ و راست، اصالت او را به هم
نمی ریزد و مفهومش را تغییر نمی دهد.

نایب، از اسلام آمریکایی و تشیّع انگلیسی
بیزار است و با آن می ستیزد.
نایب، درعمل به آموزه های دینی و انتخاب
مشی سیاسی، رهرو امام خمینی و مرید
و مقلد امام خامنه ایست. با این وجود برای
همۀ مراجع آگاه و علمای دلسوز شیعه
احترام ویژه قائل است و از محضر علم و ادب
آنها درس معرفت وبصیرت می آموزد.

نایب، در جبهۀ فرهنگی و سیاسی نیز
به کسانی احترام می گذارد که بر حفظ
آبروی جمهوری اسلامی همت می گمارند
و برای اعتلای فرهنگ شیعه تلاش می کنند،

یقیناً وقت شما با ارزش است، به همین
دلیل راضی نیستم از روی ناچاری و یا
معذوریت های دوستانه، وقت گرانبهایتان
را برای خواندن مطالب این وبلاگ تلف کنید.
کامنت های شما را هم دوست دارم. اما
رضایت و مسرّت شما را بیشتر!

انتقاد، پیشنهاد، و تذکرات شما را با کمال
میل پذیرا هستم....

هیچیک از مطالب این وبلاگ اقتباس و
کپی پیست نیست. اما کپی برداری از
نوشته های این وبلاگ با ذکر نام برای
همه آزاد است و نیاز به اجازه ندارد..

این وبلاگ از تأیید کامنت های تبلیغاتی
در هر زمینه ای که باشد معذور است.

هر وبلاگی را که مناسب بدانم، لینک
و یا دنبال میکنم. دیگران نیز در لینک دادن
به این وبلاگ آزادند.

به کسانی که در خواست لینک یا دنبال
شدن می کنند پاسخ نخواهم داد.....

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

 

 

در کوچ بُوَد عشرتِ ایام بهاران           شبنم اثر آبلۀ پای نسیم است.

 

گاهی برای نپوچیدن، چاره ای جز کوچیدن نیست. پس عجالتاً اینجا را رها می کنم و به خانه ای دیگر می روم.

می روم قدمی آن سوتر. به سوی بودن و نیاسودن. که آسودن، فرسودن است!

می روم تا سایۀ سنگینِ نوشته های ناخوشایندم، بیش از این روح پریشانِ بعضی دوستانِ ناخرسند را نیازارد و نصاب نصیبه های فراحت و فراغتم، دل پر تشویشِ همراهانِ به ظاهر نیک اندیش را ریش ریش نسازد!

از اینجا تا کلبۀ دیگرم، فاصله ای نیست. اما، بقول حافظ عزیز: دیگر آنجا که رَوَم، عاقل و فرزانه رَوَم!!

نشانی اش را خدمت شما خواهم داد..

 

 

 

پ.ن:

  1.  امروز قدر پند عزیزان شناختم           یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد.
  2. خواستم تا بنویسم سخنی از دل خویش          قلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکید.
  3. حافظ و صائب. بعضی وقت ها با کمی تغییر.
  4. عذر تقصیر......

 

 

۰ نظر ۰۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۷
نایب

 

در تَغامُز نگاه بارانی ات ، ای غریب غروبِ آدینه، تغزّل زیبای غرورِ نغمه های بی غوغا را، غمگنانه می خوانم و با زخمۀ راز آمیزِ آوازِ نازِ تو - ای شیونِ شقایق های شوق - رقصِ رهایی خویش را بر بامِ سپیدِ سحر، جاودانه می سازم!

 ای همدمِ دل های نا آرامِ پروانه های رنگارنگ؛ از چشمۀ شرمِ چشم های به انتظار نشستۀ من، در طلوعِ نیایشِ هر صبح، شبنمِ اشتیاق می روید و زمزمِ گوارای نامت، قطره قطره زبانم را می لرزاند.

 ای آفتابِ حُسنِ سپیده؛

هر صبح، گل ها را با یادِ تو می بویم و هر شب، خانۀ خیالم را با گلابِ تمنّای تو می شویم. تو می دانی که من، با خوشه های یاس و با اقاقی های آویخته از دیوارِ سپیدِ صبر؛ عهدِ رفاقت بسته ام! و می دانی که هنوز، با شقایق های سرخِ شهادت و شوق مأنوسم و از تیغِ قساوتِ جماعتِ فتنه که بر گلوی نازکِ غنچه های دشت، نشسته است، هیچگاه نمی هراسم .

 ای زیبا ترین نگار؛

 من زخمِ تیغ های توحّش را، برسینۀ رنجورِ نسلِ یاسمن ها، بسیار دیده ام و آوازِ شومِ زاغانِ قبیلۀ غارت را هنوز از دروازۀ خشمِ خزان، می شنوم. اما، نسیمِ نوازشِ باد را، که از قُلّۀ سکوتِ تبسّم می وَزَد، عاشقانه حس می کنم و باور دارم که در آرزوی بهار، باور ها، همیشه بهارند و بهاران همیشه زیبا. پس، در رَجعتِ باورِ بهار و در جُستجوی بهارِ باورها، مثل همیشه، کُشتۀ انتظار خواهم ماند.

 

 

پ.ن: از پست های قدیمی و مورد علاقۀ من است، با مُشتی از تتابع اضافات.

 

۱۰ نظر ۰۲ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۰
نایب

 

داشتم فکر می کردم واژه استعمار، که ریشۀ قرآنی دارد و به معنی طلبِ عمران و آبادانی است؛ چرا امروز، در فرهنگ اصطلاحات سیاسی جای گرفته و این قدر در بین ما منفور شده است؟

خوب که دقت کردم فهمیدم بعد از تسلط 150 سالۀ انگلیس بر ذخائر مادی و معنوی مشرق زمین، این واژۀ بخت برگشته هم، دچار غارتگری شده و به سلطۀ سیاسی و  قتل و جنایت و آدم کشی، تغییر معنا داده است. به همین دلیل، اکثر مسلمانان در کشورهای اسلامی از این کلمه خاطرۀ ناخوشی دارند.

واژه های سازندگی، اصلاحات، اصولگرایی، راستگویی، اعتدال، تدبیر، امید، کلید و همچنین رنگ های سبز و بنفش نیز به خاطر عملکرد سوء بعضی چهره های سیاسی، آرام آرام دارند به سرنوشت کلمۀ استعمار گرفتار می شوند.

وچقدر سخت است برای شعرا و اهالی قلم که در فرداهای زمان می خواهند از تدبیر حرف بزنند، یا شعری از امید بگویند، یا بر فصولی از اصول تأکید بورزند، یا مثلاً مخاطبان را به اصلاح مُلک و مملکت سوق دهند و یا مردم را با سازِ سازندگی جامعه همنوا کنند و ...!!

احتمالاً در آینده ای نه چندان دور، شاعران، علما و نویسندگان متعهد ما، از حضور سبز این واژه های زیبا، در سروده ها و نوشته هاشون واقعاً معذور می شوند و عرق شرم می ریزند!!

 

این غم انگیز ترین شعر جهان خواهد شد...

شاعری واژه به سر دارد ومعشوقی نِه...!

 

۱۰ نظر ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۶
نایب

 

بتابستان تو مستان می زمستان           بتا بستان زمستان می زمستان

 

 

 

این بیت را برای عاقلان یلدایی گذاشتم. هرکس حوصله و ذوق صحیح خواندش را دارد، اِعراب گذاری شده کامنت بگذارد...

 

 

و این چند بیت هم برای ذائقۀ خودم و عاشقان یلدایی:

 

بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم ترا طُرفه خواب ها

**

می کند زلف دراز تو به دل های حزین

آنچه با خسته روانان، شب یلدا نکند

**

تا در سر زلفش نکنی جان گرامی

پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد

**

مهرهٔ مهر چو از حقّه مینا بنمود...

ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود.

 

پ.ن: صائب و خواجوی کرمانی

۱۵ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۶
نایب

 

مگر جمجمه آدم ها یا همان مرکز ثقل تفکر مردم را مثل قلب رآکتور اراک، با بتون پُر کنند تا حافظۀ تاریخی ملت از بین برود و آن وقت شنیده ها و دیده ها را فراموش کند. وگرنه من یقین دارم که مردم ما، چه آنها که دلواپس و منتقد برجام بودند و چه آنها که مذاکرات لوزان و توافق با شیطان را تنها راه حل مشکلات کشور می دانستند؛ بارها و بارها با گوش های خود از رادیو و تلویزیون شنیدند و در سایت ها و روزنامه ها خواندند که رهبر فرزانۀ انقلاب، نظرات خود را در باره اصل و فرع مذاکرات، شفاف و بی پرده و بی ملاحظه بیان داشتند و با توجه به ماهیت پلید آمریکایی ها، نتایج تلخی را هم برای امروزِ من و شما گوشزد فرمودند.

حالا رئیس جمهور محترم، در مراسم 16 آذر، با لحنی حق به جانب، اما با گویشی مذبذبانه، مذاکرات هسته ای و قبول برجام را خیلی راحت به رهبری عزیز نسبت می دهد و ادعا می کند که در تمام مراحل برجام، با هدایت و مشورت مستقیم ایشان عمل کرده است! و لابد انتظار دارد که مردم هم دروغ های شاخدار را به راحتی باور کنند!!

و حالا، پس از 20 ماه مذاکره و خوش و بش های پنهانی با آمریکا، شد آنچه نباید می شد، با این وجود، اگرچه نظام جمهوری اسلامی، امروز از بابت پذیرش برجام، خسران بزرگی را متحمل شده است، اما، بالاخره درخت های باغِ سبزِ تعامل با آمریکا به بار نشست و تلخیِ میوه های زهر آگینش، برای نسل امروز جامعۀ ما برملا گردید.

امروز، با ناکارآمدی برجام، ناکارآمدی تفکر سازش و اعتماد به آمریکا در حال اثبات است و عنقریب آشکارتر هم می شود. از این رو پیشنهاد می کنم که جناب آقای روحانی بیش از این خود را در چنبرۀ مشاوران از نفس افتاده و ترسو گرفتار نکند و در ماه های باقیمانده از عمر دولتش، با عذرخواهی از پیشگاه شهیدان گلگون کفن، خود را به افکار امام و خط رهبری نزدیک و نزدیک تر نماید. این، آیندۀ سیاسی ایشان را از خطر لغزیدن در دام خیانتکاران حفظ می کند و نامش را در تاریخ این انقلاب به خوبی ثبت خواهد کرد. چنین بادا... 

۹ نظر ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۲۸
نایب

آقای ظریف در جلسه 23 خرداد 95 مجلس شورای اسلامی، رسماً اعلام کرد که اگر طرح 10 ساله قانون تحریم‌های ایران موسوم به  ISA در سنای آمریکا به تصویب برسد، نقض برجام خواهد بود و همان موقع گفت که به دولت آمریکا در بارۀ تصویب و تمدید  احتمالی این قانون تذکر داده است.

حالا مقامات آمریکایی با گستاخی  تمام و بدون رأی مخالف، این قانون را  تصویب کردند و حالا، علاوه بر آقای ظریف، سخنگوی وزارت امور خارجه و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس و دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور هم، اذعان کردند که تمدید و تصویب این قانون در سنای آمریکا، نقض آشکار برجام محسوب می شود.

اما من هنوز ژست قلدر مأبانه رئیس جمهور را در روزهای تصویب برجام به یاد دارم که چه با افتخار،  اندر مزایای معجزه آفرین برجام سخن می گفت و با لحنی پرخاشگرانه و دور از ادب، منتقدانش را به باد استهزا می گرفت.

من و سایر منتقدان برجام، به عنوان یک شهروند ایرانی و مسلمان، بخاطر بهبود احتمالی معیشت مردم و حفظ اقتدار ملی کشورمان، تمام توهین ها و پرخاش های رئیس جمهور را در آن روز تحمل کردیم. اما امروز که فریب بودن برجام بر ملا شده است، توقع داریم که آقای روحانی به اندازه یک اپسیلون انصاف و غیرت به خرج دهد و از همان تریبونی که آن روز بر سر ما فریاد کشید و به ما توهین کرد، این بار بخاطر رضای خدا، علیه آمریکای جنایتکار یک جملۀ ناقابل فریاد بزند. شاید با این کار، دل داغدار خانوادۀ شهدای مدافع حرم اندکی آرام بگیرد و قدری از انبوه  آلامشان را تسکین دهد.

آقای روحانی! بخدا قسم وظیفۀ شما فقط دفاع از لغو یک سخنرانی فرد معلوم الحال نیست، وظیفۀ اصلی شما، صیانت از عزت و دیانت و غیرت مذهبی این ملت است.

 

سفرنامۀ اربعین بیاری خدا ادامه خواهد داشت.

۱۴ نظر ۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۴
نایب

 

چند سالی است که توسط شیعیان در فضای بی در و پیکر مجازی و در پیامک ها، از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایتی نقل می شود با این مضمون که «هر کس پایان ماه صفر را به من خبر دهد او را به بهشت بشارت می دهم!» در حالی که این روایت اصلاً صحت ندارد و حتی در منابع غیر اصلی حدیث هم نقلی از آن به میان نیامده است!

اما، در کتاب علل الشرایع، خبر مشابهی در شأن و منزلت جناب ابوذر وارد شده است که گویا پیامبر خدا قصد دارد با بیان آن، بهشتی بودن ابوذر را تلویحاً به مردم گوشزد فرماید:

ابن عباس می‌گوید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عده‌ای از یاران در مسجد نشسته بودند. پیامبر فرمود: اولین کسی که الآن بر شما وارد شود مردی از اهل بهشت است. وقتی اطرافیان، این سخن را از پیامبر شنیدند، برخی از آنها فوراً از مسجد خارج شدند و در صدد بودند تا دوباره به مسجد بازگردند و با این کار، خود را مشمولِ سخن رسول خدا قرار دهند...

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این مطلب آگاه شد و به آن ها که نزدش نشسته بودند فرمود: اکنون جمعی که هر کدام بر دیگری پیشی می‌گیرند بر شما وارد می شوند. اما آن کس که مرا به خروجِ ماه آذار بشارت دهد، بهشت از آن اوست: 

فَمَن بَشَّرنی بِخُروجِ آذار فَلَهُ الجنّة (ماه آذار از ماه‌های رومی است)

آن گاه جماعتی وارد مسجد شدند و ابوذر با ایشان بود. پیامبر از ایشان پرسید: اکنون در کدامیک از ماه‌های رومی هستیم؟ ابوذر پاسخ داد: ماه آذار پایان یافته است. پیامبر فرمود: ای اباذر این را من می‌دانستم. اما، دوست داشتم مردم بدانند که تو از اهل بهشت هستی!

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  •  این حدیث با برداشت نا صحیح، چندسالی هست که از طریق پیامک در بین مردم پخش می شود و بعضی از وعاظ و مداحان عزیز نیز، نادانسته به نقل آن کمک می کنند! حتی امسال در بین شیعیان عراق هم، چنین نقلی رایج شده بود.
  • علل الشرایع ج 1 ص 175 + معانی الأخبار ص 204 + بحارالأنوار ج 22 ص 424

 

 

۱۴ نظر ۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۳
نایب

 

پای روضه ها می نشینیم و اشک می ریزیم و پای پیاده به کربلا می رویم، اما این رفتن ها واشک ریختن ها فقط بهانه ایست تا پای دل را به قافلۀ عشق حسین علیه السلام پیوند زنیم و دل های بیقرارمان را در کشتی نجات حسین (ع) مأوا دهیم.

هرقدر که حسینی تر باشیم و برای حسین علیه السلام بیشتر اشک بریزیم، پای ارادت ما در مسیر عشق او محکم تر می شود و آن وقت است که می توانیم  1400 یا 1630 عمود ایستاده در مسیر را بی احساس خستگی پشت سر بگذاریم و در اقیانوس مواج عشق، به خیل عاشقان حسین بپیوندیم... 

امسال، ماه محرم و صفر برای من رنگ و بوی دیگری داشت. بوی دلدادگی، بوی خدمت، بوی نوکری، بوی رهایی، بوی شنیدن صدای جنون در اوج و بوی ایستادگی قدم ها در موج...!!

اما سفر کربلا انگار بدون رنج و مشقت ممکن نیست و انگار سختی راه و صعوبت سفر، از قدیم الایام با زیارت کربلا، عجین بوده است. سایۀ خوف و خطر هم، گویا از قدیم و ندیم بر سر زائران کربلا گسترده بوده و جان و مال آن ها را همواره در چنبرۀ تهدید خود گرفته است. با این وجود، انگار هرچه تلخی ها و مرارت های مسیر کربلا بیشتر باشد، حلاوت و گوارایی زیارتش هم بیشتر می شود و انگار همین ناملایمات سفر است که زائر اباعبدالله را تا مرز شیدایی و جنون بالا می برد و از ورطۀ عقل و هوش می رهاند.

در سفر اربعین باید شیفته و شیدا باشی تا خرس خستگی به سراغت نیاید و هیولای ترس و پریشان حالی بر سر راهت سبز نشود. در سفر کربلا باید آمادۀ بلا باشی وگرنه طعم شیرین زیارت، گوارای وجودت نخواهد شد. بقول حافظ:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

و حالا، این خاک عراق است که از یک سوی آن بوی مُشک و عبیر می آید و از سوی دیگرش صدای العطش و نالۀ طفل صغیر بلند است و من مانده ام که این همه بلا و ابتلا در بیابانِ طف، از لمعات عشق است یا از تبعات ظلمی که یزیدیان خون آشام  بر حسین فاطمه روا داشتند؟!

 

در سفر چهل روزه ام به سرزمین عشق و ایثار، دفتر خاطرات و مخاطراتم را با اتفاقات جورواجور نگاشته ام. خاطراتی پر از مهر و محبت و لطف و مخاطراتی لبریز از اِعجاب و التهاب و پرسش های بی جواب!

 

 

پ.ن: در تشرف ها و زیارت هایم، به یاد همه عزیزان بودم و برای دوستان دعا می کردم...

 

 

۱۵ نظر ۰۶ آذر ۹۵ ، ۰۶:۳۳
نایب

 

 

وقتی اشک های غلتیده بر گونۀ آفتاب 

در نگاه معصومیت زمان جاریست،

یعنی فرصتی هنوز باقیست

برای آه سردِ من 

برای نالۀ زرد تو 

و برای قصۀ درد ما

 

بر جُرم من ببخش که آورده‌ام شفیع             اشک ندامت و عرق انفعال را...

 

 

  1. خدا قبول کند این روزها، همۀ اعضای گروه ما، سخت درحال تلاش و آماده سازی هستند و شب ها نیز، تا دیر وقت مشغول هماهنگی و برنامه ریزی،
  2. وقت ما برای زیارت، فقط قبل از اذان صبح تا طلوع آفتاب است.
  3. طبق برنامه، قرار است کار ما یک هفته قبل از اربعین به پایان برسد و به نجف اشرف برگردیم و برای پیاده روی اربعین در اختیار خودمان باشیم.
  4. به دلیل برخی معذوریت ها ورود به وب دوستان برایم مقدور نیست. به همین جهت از همه عذرخواهی می کنم. اما کامنت های شما را خواندم و به یادتان هستم...

 

 

۲۰ نظر ۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۸
نایب

مأمور قبض روح خدا، دور ما نگرد!            ما کربلا ندیده به تو جان نمی دهیم

.

.

 

  1. خدا بخواهد از ۲۱ محرم تا بعد از اربعین در کربلای معلّی دعاگو و نایب الزیاره دوستان و همراهان وبلاگی خواهم بود.
  2. ان شاءالله بعد از ماه صفر بیشتر خواهم نوشت.

.

           هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند       فردا برای یک نخ آن هم، اسیر ماست

۱۷ نظر ۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۱:۱۷
نایب

از اول محرّم تا الآن به طور اتفاقی در بعضی سایت های خبری و چند وبلاگِ غیر مذهبی دیدم که به بهانۀ دلسوزی از رفتگران شهرداری و به بهانۀ حفاظت از محیط زیست و امثال این چیزها، نذری دادن های محرّم را زیر سؤال برده اند!

مثلاً از زبان دخترکوچولوی یک رفتگر نوشته بودند که هر وقت نذری می دهند، بابای او آن شب خسته و کوفته و کمردرد می شود! و همین دخترکِ جعلی در انتهای نامه اش دُعا کرده بود که الهی هیچ وقت نذری ندهند!

آقای دیگری زیرِ پست وبلاگش، عکس هایی گذاشته بود که نشان می داد مردم غذاهای نذری را خورده اند و ظرف ها و قاشق ها و لیوان های یک بار مصرفش را در اطراف خیابان رها کرده و رفته اند!

من در بارۀ انگیزۀ کسانی که این قبیل مطالب را آگاهانه یا ناآگاهانه در فضای مجازی به اشتراک می گذارند، قضاوت نمی کنم. هر چند که از غیر واقعی بودن بعضی عکس ها اطمینان دارم. اما، از باب هشدار و یادآوری چند نکته را اشاره می کنم:

  1. تاریخ ثابت کرده است که علاقه و گرایش ملت ها، روز به روز به امام حسین علیه السلام بیشتر و بیشتر می شود. به همین دلیل، رویکرد شیعیان نیز به هیئت ها و آئین های عاشورایی همیشه رو به افزایش است. بعلاوه، شیعیانِ غیرتمند هم، علیرغم گرانی ها و سختی معیشتی که دارند، خوشبختانه هزینۀ هیئت ها را سال به سال بالا و بالاتر می برند که احتمال می دهم همین مسئله، بیشتر از هر چیز، نگرانی مخالفان ما را برانگیخته است! بنابراین، کسی خیال نکند که با این شانتاژ های رسانه ای می توانند مردم را نسبت به آداب و رسوم ارزشمندی که دارند، بدبین و رویگردان کنند.
  2. ملتی که پای فرهنگ حیات بخش عاشورا خون داده و آن را زنده نگه داشته است، آن قدر سلیقه و شعور و معرفت دارد که بداند نذری ها را چگونه و کجا مصرف کند تا باعث آلودگی معابر نشود،
  3. یقین داریم که این قبیل تیترهای مرض آلود و نوشته های نیشدار، علیه سنت های آئینی، بیش از آن که اصالت و صلابتِ فرهنگ عاشورا را خدشه دار کند؛ حیثیت نداشتۀ بدخواهان را لکه دار می کند. اما تأسف ما این است که چرا بعضی از جوانانِ این مرز و بوم، بدون تأمل و تفکر عامل پخش و نشر نوشته های مسموم می شوند؟!
  4. نکتۀ دیگر این که توهین های این چنینی، فقط متوجۀ هیأتی ها و سینه چاکان ابا عبدالله علیه السلام نیست، بلکه توهین به عموم مردم ایران است، چرا که غذای نذری را فقط متولّیان هیئت ها مصرف نمیکنند! بلکه اکثر مردم کشور حتی اهل سنّت و اقلیت های مذهبی نیز برای خوردن غذای نذری، سر و دست می شکنند! من شخصاً سراغ ندارم کسی را که تا حالا غذای نذری نخورده باشد و یا آرزوی خوردنش را نداشته باشد!
  5. نکتۀ مهم تر اینکه، افرادی که امروز، رفتگر محلّه و بهداشت محیط را بهانه قرار می دهند؛ تا همین دیروز، گرسنگی مردم و نیاز مستمندان را بهانه می کردند و می گفتند آیا بهتر نیست پول زیارت رفتن و هزینه گنبد و بارگاه ساختن قبور ائمه را خرج فقرا و نیازمندان کنید؟! اما همین افراد، هیچ وقت حاضر نیستند محض رضای خدا حداقل یکبار هزینه سفر به آنتالیا و دوبی و کیش و قشم خودشان را به فامیل نیازمندشان ببخشند. با این وجود، وقتی پای مراسم مذهبی و مقدسات به میان می آید، کاتولیک تر از پاپ می شوند و سنگ فقرا و رفتگرها و بهداشت و نظافت معابر را به سینه می زنند!

.

.

.

پ.ن: متأسفانه برخی وبلاگ ها، شخصیت و اهلیّتِ فرهنگیِ مستقلی ندارند. به همین دلیل، فقط نشخوار کنندۀ جویدۀ این و آن هستند. این جور وبلاگ ها، بدون آن که بد و خوب مطلبی را تشخیص دهند، ناخودآگاه در معرض سوء استفادۀ باندها و گروه های معاند قرار می گیرند.

پ.ن: خبر خوش این که همین الآن نگاه کردم و متوجه شدم بعضی سایت ها، پست و عکس نوشته های این موضوع را از صفحات شان حذف کرده اند. مطمئنم بقیه هم به زودی این کار را خواهند کرد.

 

۱۶ نظر ۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۴
نایب

 .

اکثر احزاب و جریانات سیاسی کشور، از مجمع روحانیون مبارز و جامعۀ مدرسین و کارگزاران و اصولگرایان، تا اعتدال گرایان و اصلاح طلبان و جبهۀ پیروان ولایت و رهروان امام و رهبری و آبادگران و ایثارگران و... و... همه و همه مولودِ دو جریانی هستند بنام روحانیت مبارز تهران و هیأت های مؤتلفه اسلامی. که این دو جریان، تا قبل از انقلاب زیر پرچم امام روح الله، علیه شاه و آمریکا فعالیت می کردند. اما، بعد از انقلاب، با وجودی که بیشترین نقش را در قوای سه گانه داشتند، در بعضی از امور، و منجمله در زمینۀ مسائل اقتصادی و جنگ تحمیلی، کم و بیش، با خط امام زاویه پیدا کردند.

مجمع روحانیون مبارز، اولین و شاخص ترین گروهی بودند که به سردمداری مهدی کروبی و موسوی خوئینی ها، از جامعۀ روحانیت منشعب شدند و بعنوان جناح چپ شهرت یافتند. در مقابل این جناح، روحانیت مبارز و مؤتلفه ای ها همچنان بعنوان جناح راست باقی ماندند و راه خود را ادامه دادند. به این ترتیب، از دل جامعۀ روحانیت مبارز، جریان روحانیون مبارز بیرون آمد و هر کدام از این ها نیز رفته رفته از داخل خود، دوباره و چند باره، منشأ انشعاباتی مجدد شدند که برای جبران کاستی ها و شکست های حزبی خود به ویژه در ایام انتخابات، شاخه های فرعی دیگری را هم  به صورت مقطعی و یک بار مصرف، به وجود آوردند.

شاید بهترین توصیفی که می تواند، ماهیّتِ فکری و سیاسی این دو جریان را مشخص کند، این است که بگوییم: راستی ها در دهۀ اول انقلاب، با برخی مواضع حضرت امام رحمت الله علیه روی خوش نشان ندادند و چپ گراها، بعد از رحلت امام، با مواضع فکری و سیاسی مقام معظم رهبری به مخالفت برخاستند. یعنی وجه مشترک هردو جریان سیاسی کشور در بی مهری و مخالفت با امام و رهبری خلاصه می شود. البته باید بگویم که شدت و ضعف مخالفت آنها یکسان نبوده است.

در حال حاضر، دو جریان اول، یعنی روحانیت مبارز و مؤتلفه ای ها وجاهت چندانی در بین نسل جدید انقلاب ندارند. و جریان چپ نیز، به دلیل ارایۀ قرائت های نامتعارف از دین و ترکیب نامتوازن اعضای اصلی و نفوذ عناصر معاند و دگراندیشان نوظهور در مرکز تصمیم گیری آنها، تبدیل به شَلَم شوربایی شده است که خروجی آن، جز بلغور کردن مبانی سکولاریزم و لیبرالیزم چیز دیگری نخواهد بود.

 اما، درد بزرگ ما این است که چهره های شاخص اصولگرایی، که خود را نزدیکتر به امام و رهبری می دانند، نه آرمان های امام را درست می فهمند و نه به فرامین رهبر انقلاب گوش می سپارند! و درد دیگر این است که چهره های موسوم به اصولگرایی، چه با خودشان و چه با سایر همقطاران شان دچار ناسازگاری و اختلاف هستند. که به نظر من ریشۀ ناهمگونی اصولگرایان، تفکر سازمان یافته ای هست که از جای دیگری آنها را هدایت می کند. اصولاً مهره های مرموز اصولگرایی، قبل از آنکه اصولگرا باشند، دست آموز مکتب دیگری هستند و آنچنان در نقش خود محکم کاری شده اند که می توانند در شرایط خاص نعل وارونه بزنند و بازی را به نفع جناح رقیب، به پایان برسانند.

اصولگرایی یک لفظ نیست، کسی می تواند ادعای اصولگرایی کند که دستش به اموال بیت المال دراز نشده باشد. زندگی اشرافی نداشته باشد. از چند جا حقوق نجومی نگیرد. با مولوی عبدالحمید ملعون (مهره وهابیت آل سعود در سیستان و بلوچستان) زد و بند نکرده باشد. اصولگرا کسی هست که نقش نفوذی هاشمی را در جبهه اصولگرایان بازی نکند. که اگر چنین باشند، با جریان خودباخته اصلاحات و جریان ترسوی اعتدال، هیچ فرقی ندارد!! مدعی اصولگرایی باید در فکر و عقیده و عمل، پاک و در رفتار سیاسی، شجاع و خالص باشد...

.

.

بنظر من، همانطور که جریان روشنفکری در کشور ما بیمار متولد شد؛ جریان اصولگرایی هم، نارس زاییده شد، ناقص الخلقه ادامۀ زندگی داد و الآن چند صباحی هست که در بستر مرگ افتاده و عنقریب به سرنوشت آدم های بد وارث گرفتار می شود.

+ متأسفانه، بیماری حاد اصولگرایان، مرضی نیست که بشود با تیغ جراحی مداوایش کرد. حتی اگر بشود اعضاء و اندام این بیمار را با پیوند و یا با ترفندِ هر کوفت و زهرماری ترمیم کنیم، روح و روانش را به هیچ قیمتی نمی توانیم به تیغ درمان بسپریم.

+ قرار بود در بارۀ احمدی نژاد چیزی بنویسم. اما، با توجه به بیانات اخیر حضرت آقا و نامۀ آقامحمود، فعلاً نیازی به پرداختن به این موضوع نیست. فقط یک نکته و آن اینکه: شاید، تصور بعضی ها این باشد، که احمدی نژاد، رتبۀ اصولگرایی اش بالاتر از بقیه است! به نظر من، احمدی نژاد اگر چه برخی ویژگی هایی دارد که خیلی از اصولگراها از داشتنش محرومند؛ اما، ایشان، خصوصیات خطرناکی هم دارد که اگر مجال پیدا کند، حاضر است همه داشته های نظام را به نفع خود و توهّماتش هزینه نماید.  

۸ نظر ۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۳
نایب

 

در دورۀ معادلات زر و زور

در عصر دسیسه های رسانه ای

در روزگار فرهنگ سازی مؤسسات وابسته به قمار بازان بین المللی

در سرزمینی که صدای آروغ متعفن روشنفکران مستهجن، نام هنر می گیرد.

در کشوری که به دین فروشان بیگانه پرست، مدال لیاقت می دهند؛

در حکومتی که دولتمردانش، با بیگانگان وفاق می کنند و با ملت خود نفاق می ورزند...!!

جای روشن بینی ها و روشنگری های شهید آوینی واقعاً خالیست.

 

من شهید آوینی را ندیده ام. او را فقط از لابلای نوشته هایش شناخته ام.

  اما، نمی دانم چرا هرچه زمان می گذرد،

داغ نبودنش جگرم را بیشتر می سوزاند!

روحش شادِ شاد.

.

.

دلیل بازنشر این پست:

گروهی از همکلاسی های سابق دانشگاه را خواب دیدم که دسته جمعی دنبال کتاب های شهید آوینی می گشتند!!

.

+ هرکس می خواهد ماهیت غرب را خوبِ خوب بشناسد و به عظمت انقلاب اسلامی و معمار انقلاب پی ببرد. هرکس می خواهد ارزش مبارزه و رویارویی با غرب را عمیقاً بفهمد؛ اول کتاب «مبانی توسعه و تمدن غرب» و بعد از آن کتاب «آغازی بر یک پایان» را بخواند.

.

+ به عبارتی دیگر، هرکس این دو کتاب از شهید آوینی را بخواند، بلاشک انقلاب اسلامی را بهترین زمینه و فرصت برای ظهور می داند و لحظه ای در مبارزه با آمریکا تردید نخواهد کرد!!

۱۵ نظر ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۸
نایب

دوست نازنین من ، طلبه ای هست خوش تیپ، خوش بیان و پر توان؛ اخیراً یکی از دبیرستان های معروف غیر انتفاعی منطقۀ 4 تهران، دعوتش کرده است برای تدریس در پایۀ سوم و چهارم. دیروز از من مشاوره خواست، برایش این جور نوشتم:

 به نظرمن، امروزه روز فرقی نمی کند که معلم باشی یا معمٌم. مهم این است که مصمَّم باشی و متنعّم از برکات قرآن  و عترت. فقط انتظار نداشته باش که  در پسا تحریم، لقمه معاشت چرب تر شود!!

.

+ خوش به حال دانش آموزان اون دبیرستان که شهریۀ سال اولش 9 میلیون و شهریۀ سال آخرش، کمتر از 18 میلیون نیست!!

.

.

.

+ پیدا کردن دوست خوب، کمی مهارت می خواهد و استمرار دوستی با خوبان، نمی از طهارت و طراوت.

+ دعا می کنم بهترین دوست چندین ساله ام، آینده ای کمتر از علامه طباطبایی و آیت الله قاضی (رحمةالله علیهم) نداشته باشد.

 

۲۱ نظر ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۹
نایب

.

چند وقتی هست که رفتار های رادیکالی نمایندگان محترم، در صحن و سرای مجلس شورای اسلامی فروکش کرده و داد و فریادهای جنجال بر انگیزشان، ظاهراً به رفتارهای اطو کشیده و وفاق آمیز، تبدیل شده است.

معنی این تغییر رفتار، در نگاه ظاهر بینانه این است که همه چی گل و بلبل است و مملکت دارد به سمت آرامش پیش می رود! ولی از نگاه ژورنالیست های روشنفکر و تحلیل گران لیبرال مسلک، این تغییر رفتار، به اقتضایی بودن تصمیمات و رویکرد کارشناسی نمایندگان، تفسیر می شود!!. اما، آرامش فصلی و فعلی مجلس با نگاه واقع بینانه، سه دلیل عمده دارد:

  1. عدم فراوانی چهره های شاخص جناح ها در مجلس.
  2. تازه کار بودن نمایندگان فعلی
  3. فقدان اکثریت قاطع حزبی و جناحی در بین نمایندگان

قرائن و شواهد نشان می دهد که پشت دیوار این سکوت و آرامش ظاهری، یک جریان اعتدال گرای همگِن، به صورت خاموش در حال زایش و افزایش است که چهرۀ حقیقی خود را زیر نقاب فریبندۀ عقلانی سازی قانونگذاری و لابی های منطقه ای، پنهان کرده و  طرح ریزی و برنامه ریزی آیندۀ مجلس را دارد به نفع یک جریان بی رمق اما پر حاشیه، هدایت می کند!

اصلاح طلبانِ هنجار شکن که همچنان خود را آسیب پذیر می دانند و در انتخابات رئیس و هیئت رئیسۀ مجلس هم، توفیق کاملی نداشتند، در حال حاضر شدیداً سرگرم یارگیری و بازسازی خود هستند تا در سال آینده، جنجالی ترین فرد وابسته به این حزبِ پنهان، یعنی عارف را به ریاست مجلس بنشانند و همزمان ریاست کمیسیون های اصلی و کلیدی پارلمان را هم در اختیار خود بگیرند. این کار، با چهار گزینه درحال اجرا و آماده سازی است:

  1. جذبِ نمایندگان مستقل با هدف کسب اکثریت کرسی ها
  2. همراهی و همگامی هر چه بیشتر با دولت
  3. اصلاح رفتار سیاسی در صحن علنی و در نطق های پیش از دستور
  4. تطهیر چهره های ورشکسته اصلاح طلبان و حساسیت زدایی از شخصیت های حزبی خود.

اما، اصولگرایانِ نا همگِن که نه در جایگاه قدرت، قدر پیروزی خود را می دانند و نه از شکست های پی در پی درس عبرت می گیرند! این روزها همچنان در حال رنگ باختن و چرخیدن به دور خود هستند. و انگار دارند از واقعیت های تلخی می گریزند، که خود عامل اصلی ایجاد آن بوده اند. این جناح که بیشترین ضربه را توسط عوامل فریب خورده و نفوذی های هاشمی - همان مرد هزار چهره - نوش جان کرده است، آخیراً بی آنکه از گذشتۀ خود درسی بگیرد، در حال فاصله گیری از جبهۀ پایداری به سمت چهرۀ نیمه مرموز لاریجانی است. اما، نمی دانند که لاریجانی هم، مدافع و دلسوختۀ همان مرد زر و تزویر است که در کنار مهرۀ دیگر او، پیروزی انتخابات سال 92 را به نفع اعتدال گرایانِ بی خاصیت، پیش بردند.

بنا براین، در مدت باقیمانده تا انتخاباتِ سال آینده، همراهی دولت و مجلس یقیناً افزایش خواهد داشت. جریان اصلاح طلبان کماکان با هاشمی و خاتمی هماهنگ بوده و در ماه های آینده منسجم تر نیز خواهد شد. در نتیجه، شرایط، در درون مجلس با حمایتِ نمایندگان از برجام و در بیرون از مجلس، با انشقاقی که در جبهۀ اصول گرایان عمیق تر می شود؛ قطعاً به نفع آقای روحانی بوده و شانس ایشان را در بین کاندیداها بیشتر خواهد کرد. با این شرایط، کاندیدای بعدی باز هم آقای روحانی خواهد بود که می شود گفت: روحانی در داخل کشور، همزمان توسط هاشمی مرموز، خاتمی خائن و اصولگرایانِ مذبذب حمایت می شود و در خارج نیز، از مقبولیتِ آمریکا و انگلیس برخوردار است.

.

آن چه خواندید، نتیجه منطقی و معقولی هست که با حساب دو دو تا چهارتای ریاضی به دست آمده است. اما، از آنجایی که مبنا و معادلات انتخابات، در کشور ما با همه جای عالم متفاوت است و مردم ما نیز همیشه غیر قابل پیش بینی بوده و هستند! و از طرفی، چهره های ناشناخته و نا پیدا هم در کشور ما گاهی بر اسب هیجاناتِ مردم سوار می شوند و معجزه می آفرینند، بعید نیست که اجاق تدبیر و امید روحانی، این بار با تند باد خشم مردم بلاکش و مظلوم این دیار، به خاموشی گراید و به تلی از خاکستر مبدل گردد.

اما، قصۀ آقای احمدی نژاد، مقداری پیچیدگی و ابهام دارد که باید رمز گشایی شود، ان شاءالله به زودی در باره اش چیزکی می نویسم.

۱۶ نظر ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۳۱
نایب

.

دریکی از بلاد سنی نشین، مردی از متکلمین اهل سُنّت، برای یکی از شیعیان و محبان علی علیه السلام، در باب هیبت و صلابت و شخصیت و کراماتِ ندیدۀ جنابِ عمر، حدیث می گفت و نَقل حکایت می کرد. او با اشاره به حدیثی مهجور از ابوهُریره چنین می گفت:

چون روز قیامت بر پا شود، فرشتگانی از جنس حور و شفاف تر از بلور، جنابِ خلیفه عُمَر را بر شتری از جنس نور می نشانند و علی علیه السلام همانند ساربانی راه شناس، مهار شتر را به دست می گیرد و از اَعراف و صِراط می گذرد و صحرای محشر را به آسانی در می نوردد و پس از عبور از دَرَکاتِ جَحیم و غُرَفاتِ بهشت، شترمبارک را در قصری مجلّل از یاقوت سبز و زبَرجَد سرخ! می خواباند و آنگاه خلیفه عمر، با صولت و شوکت زایدالوصفی از هودج فرود می آید و در قصر با شکوه خویش برمی نشیند...

مردِ با غیرتِ شیعی که شنیدن این حلویات احلایی را بر نمی تافت و  آن را چرندیاتِ مشمئز کننده راوی می پنداشت، تأملی کرد و با خویشتن داری و بزرگواری، دست روی شانۀ شیخ گذاشت و با لبخندی معنی دار چنین گفت:

آفرین بر تو ای مرد دانشمند! اما، بدان و آگاه باش که اگر علی(ع) ساربان است می داند شتر را کجا بخواباند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نقل از امثال و حِکَم مرحوم دهخدا، با کلّی تغییر و تصرّف های ضروری و آرایش های کلامی.

.

.

.

سفر نوشت:

  1. با جاذبه های زیبای استان چهار محال و بختیاری کاری ندارم. این را خیلی ها می دانند. در اینترنت هم سرچ کنید، کلی به شما اطلاعات می دهد. اما بد نیست بدانید که ویژگی منحصر به فردِ چهار محال و بختیاری، این است که غیر از تعداد معدودی از اقلیت های مسیحی و زرتشتی، تمام مردم استان، یک پارچه مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند، یعنی استانی که به تعداد انگشتان دست هم، از داشتن پیروان اهل سنت، محروم است. بهتر است این جوری بگم که هیچیک از استان های کشور، چنین محرومیتی را ندارند!
  2. از نظر ارزش های اخلاقی، مظاهر فرهنگی، سلامت خوابگاهی و رعایت حجاب اسلامی، در کل کشور، دانشگاه شهر کرد، رتبه اول را دارد و دانشگاه های قم و سمنان به ترتیب در رتبه دوم و سوم نشسته اند. از این جهت هم باید به مردم عزیز استان چهار محال و بختیاری آفرین گفت. 
  3. از 6 روز سفر، 4 روزش را با هوای پاک و سالم شهر کرد و سامان و کوهرنگ نفس کشیدیم. ان شاءالله قسمت شما هم بشود.

بعداً نوشت: بعضی کلمات شماره 1 سفر نوشت، به شکل معجزه آسایی دچار تغییر گشت!

۱۷ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۴۶
نایب

.

مسجد نزدیک خانۀ ما، بسیار شیک و نظیف و در عین حال بسیار فعال و با نشاط است. می توانم ادعا کنم  از معدود مساجدی هست که هم نظم و ترتیبش مثال زدنی ست و هم قدرت جذب فوق العاده ای دارد. برنامه های ثابت و تعریف شده اش برای گروه های نوجوان و جوان در طول سال قابل استفاده است. این مسجد دو ویژگی ارزشمند دارد که مردم محل به آن می بالند و این جا را پایگاه بزرگ اسلامی اش می نامند:

  1. داشتن هیئت امنای جوان، با درایت، پُرکار، جذاب، همدل، همزبان، موجّه و مقبول و ولایت مدار.
  2. داشتن امام جماعت باسواد، خوش اخلاق، روزآمد، بانظم، غیر شاغل، مسلط در گفت و گو، متخصص در تدریس و در عین حال دوست داشتنی و محبوب.

 

امام جماعت مسجد ما، برای نماز مغرب و عشاء، معمولاً زودتر  از وقت اذان به مسجد می آید و گاهی تا دو ساعت بعد از نماز در مسجد می ماند و شبهات اعتقادی جوان ها را با بیانی زیبا، مختصر و با مثال هایی بدیع و علمی پاسخ می دهد.

از خصلت های خوب ایشان این است که از مطرح شدن به شدت پرهیز می کند. به همین دلیل، وقتی اهالی رسانۀ ملی خواستند از جلسات ایشان برای پخش در شبکۀ تهران تصویر برداری کنند، به آنها اجازه نداد.

امام جماعت این مسجد، حق بزرگی به گردن من دارد. به همین دلیل، شخصاً او را عزیز و گرامی می دارم و برایش بسیار دعا می کنم.

.

  • علمای خوب و وارسته واقعاً نعمت بزرگی هستند که باید قدرشان را بدانیم.
  • خدا شرّ علمای بد و خائن را از سر ملت مسلمان بردارد و رسوایشان سازد.
  • عالِم بد یعنی کسی که لباس تبلیغ دین را پوشیده، ولی سر در آخور بیگانگان دارد و به نفع دشمن حرف می زند.
  • عالم بد کسی است که از اسلام و شریعت نبوی پلی می سازد برای عبور به سمت بیگانه و دشمن.

 .

آموزه ای از کلام امام خمینی (ره) :

 یقیناً اگر جهانخواران مى‏ توانستند، ریشه و نام روحانیت را مى ‏سوختند. ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و ان‏ شاءاللّه‏ از این پس نیز خواهد بود، به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخواران را بشناسیم. البته بدان معنا نیست که ما از همۀ روحانیون دفاع کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدس‏ نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه‏ هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند. امروز، عده ‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏ اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏ هاى علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه‏ اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایى‏ اند و دشمن رسول اللّه‏.

۱۸ نظر ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۷
نایب

 .

برای سومین بار، مامانِ دختر خانم تقاضای خانوادۀ خواستگار را رد کرد و اجازه نداد که والدین به همراه آقا پسر عزیزشون، برای آشنایی و دیدار اولیه، خدمتِ آنها برسند. او، از همان ابتدا، با شهامت و افتخار، شماره همراهِ دخترش را داد و گفت که بهتر است پسر و دختر، خودشون با هم قرار بگذارند و چند باری همدیگر را ببینند. اگر به توافق رسیدند، بعداً برای آشنایی و خواستگاری تشریف بیاورید!!

خیلی تعجب کردم و کنجکاو شدم تا علت این پدیدۀ جدید را بفهمم. بالاخره بابای سرشناس و روانشناسِ این دختر را دیدم و خیلی محترمانه و البته زیرکانه، نظرش را پرسیدم. معلوم شد که خودش اطلاعی در این باره ندارد! اما، از زبان همسرش که او هم روانشناس است! چنین گفت:

  1. به دلیل برخی معذوریت ها، وقتِ پذیرایی از مهمان را ندارند !!
  2. ممکن است خانوادۀ خواستگار، دختر را نپسندند و ازدواج صورت نگیرد. در این صورت، همسایه ها که متوجه آمدنِ خواستگار شده اند، نسبت به دختر یا خانوادۀ اش گمانه زنی بد خواهند کرد...!
  3. هزینه های دیدار و گفت و گوی دختر و پسر در بیرون، عرفاً از جیب پسر است و از این جهت، بر خانوادۀ دختر هزینه ای تحمیل نمی شود!!
  4. پسرها جدای از خانواده، زودتر به تصمیم می رسند. بنابراین، وقتی دختر خانم، چند جلسه ای با آقا پسر، رفت و آمد کند، کم کم خودش را در دل پسر جا می زند و پسر را شیفته و خاطر خواه خود می کند. در نتیجه، خانوادۀ خواستگار شرایط دختر را می پذیرند. یعنی با این کار، پسر ناخودآگاه در برابر عمل انجام شده قرار می گیرد و اگر خانواده اش هم با این ازدواج موافق نباشند، آقا پسر شجاعت پیدا می کند تا در برابر پدر و مادرش هم بایستد!!

.

.

.

 

 + این ماجرا، داستان نبود. از واقعیت هایی ست که همین چند روز پیش شاهدش بودم. هم معرف را می شناسم و هم با این رن و شوهر روانشناس آشنایی دارم...

+ خوشبختانه، آقا پسر و خانواده اش، این پیشنهاد را قبول نکردند...

 .

++ در مورد روش های خواستگاری و تفاوت نگاه ها،  اینجا  ،  اینجا  و  اینجا  را هم خوانده ام. بد نیست شما هم مطالعه بفرمایید.

۲۱ نظر ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۰
نایب

.

مرداد ماه سال 92 بود و آقای روحانی بعنوان رئیس جمهور منتخب، هنوز سکان اداره کشور را در اختیار نداشت. اما، از این فرصت استفاده می کرد و دائم در مصاحبه ها و سخنرانی هایش. از اعتدال سخن می گفت و از راستگویی و فراجناحی دولتش حرف می زد.

در همان ماه، جمع کثیری از دانشجویان و نمایندگان تشکل های دانشجویی، دیداری با مقام معظم رهبری داشتند. به هر دلیلی بندۀ حقیر هم یکی از آن جمع کثیر بودم که توفیق دیدار نصیبم شده بود و...

من نسبت به حافظه ام ادعایی ندارم. اما، از چند بار دیداری که تا حالا نصیبم شده خیلی از مباحث و نکات سخنرانی حضرت ماه را به خاطر سپرده ام. لیکن از سخنرانی مردادماه 92 به خاطر حال و هوای بعد از انتخابات  و بنا به دلایلی دیگر، دو مطلب زیر، بیشتر در ذهنم نقش بسته است که هر دو را عیناً نقل می کنم.

حضرت آقا در پاسخ به اولین سئوال دانشجویان، چنین فرمودند:

 یکى از دوستان به مسئله‌ اعتدال اشاره کردند و از من خواستند که «اعتدال» را معنا کنم؛ چون دولت منتخب، شعار اعتدال می دهد. به نظرم این تکلیف من نیست که اعتدال را معنا کنم. بالاخره هر کسى یک نیتى، یک فکرى پشت سر حرف و شعارش هست. رئیس جمهور منتخبِ محترم حتماً این کار را خواهد کرد و اعتدال را معنا خواهد کرد و عرصه براى قضاوت ها باز است؛ ما هیچ کس را از قضاوت کردن دربارۀ مطالبى که گفته میشود، منع نمی کنیم. البته من توصیه‌هائى دارم که شاید ان‌شاءالله در خلال مطالب عرض کنم.

و در پاسخ به سئوال بعدی چنین فرمودند:

یکى از دوستان اشاره کردند که بین دانشجویان به خاطر اختلاف در تحلیل دربارۀ مسائل گوناگون، کدورت هائى وجود دارد. من جداً می خواهم این را خواهش کنم که همه کوشش کنند که اختلاف نظر در تحلیل، در برداشت، در تلقى از واقعیت ها، به کدورت نینجامد، به دعوا نینجامد. خب، مثل محیط هاى علمى، دو نفر ممکن است نظرات علمىِ متفاوتى داشته باشند؛ این لزوماً به درگیرى و مخالفت و دشمنى نخواهد انجامید؛ خب، دو تا نظر است.

در زمینۀ مسائل سیاسى و اجتماعى هم به نظرم میرسد که وقتى در چهارچوب ها شما متفق و متحدید، این جور باید برخورد کنید؛ نگذارید به کدورت بینجامد. بله، ممکن است کسانى باشند که از لحاظ اصول و مبانى با شما دشمنى کنند؛ خب آن یک مقولۀ دیگرى است، یک بحث دیگرى است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و کدورت و احیاناً خشونت بینجامد. امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان  - مکرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسى توصیه می کردند و می گفتند مثل مباحثۀ طلبه‌ها رفتار کنید. طلبه‌ها در هنگام مباحثه، گاهى اوقات علیه هم عصبانى می شوند - حالا مضمون هم می گویند به طلبه‌ها، می گویند کتاب تو سر هم میزنند! که البته چنین چیزى نیست - بحث می کنند، داد می کشند؛ کسى نگاه کند، خیال می کند این ها می خواهند مثلاً همدیگر را تکه‌پاره کنند؛ در حالى که نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند می روند با همدیگر سر سفره مى‌نشینند و آبگوشتشان را می خورند،

.

.

این پست، هیچ ارتباطی با کامنت های تند و تیز  اینجا  و  اینجا  ندارد.

۸ نظر ۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۸
نایب

 .

مناعت طبع، وفای به عهد، وظیفه شناسی، خیر خواهی، قناعت ورزی، یتیم نوازی، دل نوازی، ظلم ستیزی، ظلمت گریزی، پروا پیشگی و تقوای همیشگی، همه در راستای همان عهد و پیمانی هست که خداوند متعال از علما و دانایان گرفته است.

این ها، فقط اندکی از نشانه های انسان‌های موحّد و متعهد است که باید مترصّد خود و جامعه باشند. اگر کوتاهی کنند، مقصرند. اگر این ویژگی ها را نقض کنند، متجاهر و متجاسرند و اگر رهایش کنند؛ می شوند کالانعام، می شوند بَل هُم اَضَلّ، می شوند شَبَحی عاری از جمال و کمال و مصداقی از اَشباهُ الرِّجال وَ لا رِجال.

.

.

  • اوصاف متقین در خطبۀ همام بسیار خواندنی ست. اما، خطبه جهاد، بسی درد آور است و سند تنهایی علی ست.
  • وقتی آوای روح نواز علی را در آن خطبه و فریاد مظلومیت علی را در این خطبه می خوانم، می فهمم که با دنیای امام و راه علی ، بیش از هزار و جهارصد سال فاصله دارم. حالا با این وا ماندگی و عقب ماندگی، آیا می شود از منتظران ظهور باشم...

.

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن           با مردم بی درد ندانی که چه دردیست

۹ نظر ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۴
نایب

.

 قال رسول اللّه صلى الله علیه وآله وسلم:

صنفان من اُمّتی إذا صلحا صلحت اُمّتی و إذا فسدا فسدت اُمّتی قیل: یا رسول اللّه ومن هما؟ قال: الفقهاء والاُمراء.

.

هنگامى که دو صنف از امت من صالح باشند، امت من صالح خواهد بود و چون فاسد شوند، امت من فاسد مى شود. سؤال شد یا رسول اللّه آن دو صنف کدامند، فرمود فقیهان دین و امیران و حکمرانان.

 .

بحمدالله، هنوز فقیهان و دین شناسان بسیاری داریم که چراغ بصیرت و هدایت شان بر قلّه فقاهت می درخشد و عزت و مناعت طبع شان، به اسلام و امت اسلام آبرو می بخشد. پس، خیال ما از این بابت، فعلاً راحت است.

اما، آیا حاکمان ما هم در همین مسیر حرکت می کنند؟ آیا مدعیان تدبیر هم، همین گونه اند؟ آیا کلید جادویی رئیس دولت، واقعاً قفل مشکلات اقتصادی و سیاسی ملت را گشوده است یا فقط دنیا را به کام ظالمان و ستمگران و عیاشان شیرین کرده است؟

.

متأسفم برای مردمی که همچنان منتظر مانده اند تا درشرایط پسا تحریم لقمه معاششان چرب تر شود!!

.

عشق نوشت:

آن که کام از لب شیرین تو خواهد، باید             نیش را بــر قــــدح نوش مقــــدم دارد
شاکـرم شاکـر اگـــر زهـر پیاپی بخـشد            خوشدلم خوشدل اگر نیشِ دمادم دارد

.

.

ولادت جلوۀ کوثر، شفیعۀ محشر، حضرت معصومۀ اطهر(س) و روز دختر مبارک.

.

*خصال شیخ صدوق

*سفینة البحار ج 1

۱۴ نظر ۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۲
نایب

.

قبل از اینکه جنابِ روحانی، رئیس جمهور شود، گاهی اوقات از باب مزاح، به دوستانم می گفتم که من پشتِ سرِ هیچ آخوندی نماز نمی خوانم، مگر اینکه اون آخوند، روحانی باشد. یعنی وارسته و شایسته و دارای زهد و تقوا باشد.

اما از وقتی که آقای حسن فریدون معروف به روحانی، رئیس جمهور شد، بخاطر شعار های دروغ و عملکرد نا زیبا و برداشت های تحریف آمیزش از صلح امام حسن علیه السلام و به دلیل تحریفِ نهضتِ عاشورای اباعبدالله علیه السلام و به خاطر توهین های مکرر ایشان، الزاماً تغییر تاکتیک داده و به دوستانِ عزیزم عَرضه می دارم که:

پشت سر هیچ روحانی و افرادی از جنسِ روحانی! نماز نمی خوانم مگر این که اون روحانی، آخوند باشد.. یعنی دارای علم و فضل باشد. یعنی اهل قرآن و فقه و حدیث باشد. یعنی سیاست را در بستر قال الباقر و قال الصادق دنبال کند. یعنی آموخته های دینی اش بر آموزه های انگلیسی اش بچربد

.

البته در همین حیص و بیص بود که فهمیدم، لفظ آخوند، ماهیت اصیل تر و مقبولیت بیشتری در بین طلاب عزیز و اهل علم دارد...

از تمام طلاب و علما و فضلای عزیز که دل در گرو اسلام ناب محمدی نهاده و از مکتب زلال آل محمد جرعۀ معرفت و کمال می نوشند، به خاطر این پست پوزش می طلبم.

فردا شب، جناب رئیس جمهور، در تلویزیون سخنرانی زنده دارد. مجبورم صحبت های تکراری اش را بشنوم

۱۹ نظر ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۳
نایب

جلوۀ حسن تو ای زن به خود آرایی نیست         نیست گر ساده جمال تو، تماشایی نیست

.

این روزها، علیرغم وفور قیافه های اجق وجق و کلکسیونِ سیّارِ آرایش های غلیظ و زننده و زشت در خیابان های تهران و علیرغم مانور زنان سگ باز و آلوده در پارک های پایتخت، بحمدالله موج خانم های فرهیخته و دختران با وقار نیز، درعرصۀ های فرهنگی و مذهبیِ این شهر بزرگ، تماشایی و اعجاب برانگیز شده است...

تردید ندارم که حیا، حجاب، عدم خودآرایی و پاکیِ نفوسِ همین دختران پاکدامن است که سیادت و دیانت این مرز و بوم را صیانت می کند و هر روز برگ زرّینی بر افتخارات فرهنگیِ کشور تشیّع  می افزاید.

زنان و دخترانی که از زیبایی سیرت و صورت چیزی کم ندارند؛ اما، باروی باورشان آنقدر بلند و دایرۀ اقتدارشان آنقدر وسیع هست که هیچ راهزن و رهگذری یارای دست اندازی به قلّۀ حیا و عِفافِشان را نخواهد داشت.

 

از  حجابِ حُسن شرم آلودۀ لیلی، هنوز                 بید مجنون سر به پیش انداختن بار آورد

 

  • جهت اطلاع شما، قریب 64 درصد از وبلاگ های مذهبی و ارزشی در ایران، متعلق به خانم های محجبه است!
  • نایب به سهم خود، این  پیشتازی را به پاسداران حریم عفت و حیا تبریک می گوید و برای شان آرزوی موفقیت دارد...

 

 

 * ژاله اصفهانی

* صائب تبریزی

 

 

۱۱ نظر ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۵
نایب

در بوستانِ خاتم المرسلین، مدام شبنمِ لطف می تراود و از آسمانِ محبتش، پیوسته نسیم رحمت می وزد.

 رحمتِ پیامبر اعظم، به عنوان مُجری و مَجرای قاعدۀ لطف الهی، هم روح و روان شیعیان را می نوازد که عاشقانِ اهل بیتِ عصمت و امامت هستند و هم  جرم و جسمِ جماعتِ بی ولایت را حیات و انرژی می بخشد. که در جرگۀ امت اسلام جای گرفته اند.  

 از چشمۀ تسنیمِ اَشرفِ کائنات، کام هستی همۀ موجودات، سیراب است و جام سرمستی همۀ خلایق لبریز.

 خلایقِ عالَم از هر سلایق و علایقی، به واسطۀ رحمت پیامبر خاتم، جامۀ حیات می پوشند و از جام محبتِ او، جرعۀ نجات می نوشند. هم انسان های حقیقت گرای لایق و هم جماعتِ حق ستیز فاسق و هم مردمانِ حق گریزِ نالایق!! که خدایش فرمود:

وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ

 

پس، نسیم رحمت نبوی عام است، تامّ است و تمام است. آن سان که در خاکدان پستی و تهیدستی، حتی آدم های طاغی و یاغی و باغی و آدمک های جابر و جائر و فرو مایگانِ خائن و طاعن نیز از طفیل هستی او، رُخصتِ حیات می گیرند و کسب معاشات می کنند. حتی از سایه سار دل انگیز رسالتش، آتشکدۀ روح و جان دشمنانش هم نوید ملاطفت می گیرد. که فرموده اند:

بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری‌ وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ و السَّماء

 

اما، آن چه که رسول خدا در برابر این موهبتِ خیر آمیزِ، از امت خود خواسته است، فقط مودّت اهل بیت نازنینش هست و بس:

قل لا أسألُکُم علیهِ أَجراً إِلاّ المَوَدَّةَ فیِ القُربی

 

از دو آیۀ فوق نتیجه می گیریم که رسالت نبوی، رحمتِ محض است و رحمت، عصارۀ رسالت. اجر و مُزدِ رسالت نیز فقط مودّت اهل بیت عصمت و طهارت است و  لا غیر...!

 

و حالا، آیه ای دیگر از قرآن مبین:

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

به حسب آنچه حقیر جست و جو کرده ام، در کلام وحی 83 بار واژۀ رحمت تکرار شده است. که در این میان، هدایت انسان ها، قریب 20 بار با گونه های مختلف، لازمه رحمت الهی قرار گرفته است. یعنی این که بشارتِ رحمتِ الهی، فقط و فقط به هدایت یافتگان مکتب وحی اختصاص یافته است!

اما، واژۀ مودّت، بطور انحصاری و اختصاصی در آیه فوق، کنار رحمت خداوند نشسته و به صورت ویژه خودنمایی می کند!

شاید بشود، این جور برداشت کرد که خداوند رحمان و رحیم، پرتوی از نور رسالت و شمّه ای از معرفتِ ولایت، یعنی معجونی از هدایت و مودّت و رحمت را یک جا در سُنّت بی بدیل ازدواج جمع کرده و بدون هیچ شرطی به انسان های متأهل، اهدا فرموده است!!

به نظر شما، پیوند مقدس دختر و پسر در قالب ازدواج شرعی، چه رابطۀ عمیق و دقیقی می تواند با رسالت و ولایت و هدایت و مودّت و  رحمت الهی داشته باشد...؟

۱۴ نظر ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۷
نایب

.

در اینکه شرایط فرهنگی کشور ما نسبت به دهه اول و دوم انقلاب عوض شده است، شکی نیست

در اینکه معیار های زندگی و فرهنگ خانواده ها به لحاظ ارزش های اخلاقی و انسانی دچار تغییر و دگر گونی شده و ناهنجاری هایی را بر جامعه تحمیل کرده است، شکی نیست.

در اینکه دختر ها و پسر ها مخصوصاً از نوع تهرانی اش، حتی در سن 25 سالگی هم، پختگی لازم را برای ازدواج ندارند، تردیدی نیست.

در اینکه دختر خانم ها و آقا پسر ها نگاه ناهمگونی به زندگی دارند و در مسیر زندگی، هر کدام طبل خود را می کوبند و علیه یکدیگر، ساز ناسازگاری را کوک می کنند، حرفی ندارم و عجالتاً دنبال علت یابی آن هم نیستم.

در اینکه سخت گیری والدین و شرط و شروط های نا معقول و غیر منطقی، امر ازدواج را به بن بست کشانده و راه را برای جوانان دشوار تر کرده است، شکی ندارم.

از مشکل مسکن و خانه و زندگی هم، دقیقاً اطلاع دارم و خودم یکی از اونهایی هستم که سختی های شیرینش را چشیده ام.!!

نا کارآمدی دولت در ایجاد شغل و تأمین معاش و تسهیلات ازدواج هم یک واقعیت انکار ناپذیر است که نمی خواهم آن را نادیده بگیرم.

 

این ها همه قبول. اما، ازدواج برای جوان ها یک ضرورت قطعی و انکار ناپذیر است که در آموزه های دینی ما امری مقدس تلقی می شود و خدای قادر مطلق نیز، لوازم مادی آن را تضمین فرموده است. بنابراین، اگر دختر خانم ها و آقا پسر ها شخصاً به این موضوع اهتمام ورزند و نسبت به ازدواج، نگاه معنوی و آسمانی داشته باشند و اگر جوان های عزیز ما، به پاکی و سلامت اخلاق خانه و خانواده، به عنوان بنیان اصلی جامعه، پایبندی نشان دهند و تقیّدات شرعی را خوبِ خوب رعایت کنند؛ با توکل به خدا، هم شرایط  ازدواج برای آنها تسهیل می شود و هم بهترین گزینه در مسیر راهشان قرار می گیرد. در نتیجه با کمک بزرگ تر ها صاحب پختگی و تجربه هم خواهند شد. ان شاءالله

ما شخصاً این مسئله را تجربه کرده ایم و به قطعیت آن یقین داریم.

.

.

.

قرآن کریم، بار اصلی و مقدمات ازدواج و حلقۀ اتصال دختر و پسر را متوجه بزرگ تر ها و متأهلین نموده است. اما، اراده و قبول جوان ها هم به عنوان شرط لازم، بسیار تعیین کننده و اجتناب ناپذیر است.

امروز درگیر یک ازدواج و آشتی خانوادگی بودم. همین باعث شد که این پست را بنویسم. خداوند ان شاءالله به جامعه اسلامی ما رحم کند.!

۲۴ نظر ۲۶ تیر ۹۵ ، ۱۹:۵۱
نایب

.

زیارت قبور منوّر ائمّه اطهارعلیهم السلام، نه یک تلاش توفیق آمیز از سوی زائر، بلکه یک توفیق تلاش انگیز است که موالیان هدایت و نور، به انسانِ ها ارزانی می دارند!

در واقع، زیارت، چه از نوع معرفتی و چه از نوع حاجت خواهانه، بیش از آن که تلاشی باشد از سوی انسان، مرحمتی است از جانبِ امامان معصوم. تا از این طریق زائران نیازمند را در کمندِ محبتِ خود گرفتار سازند و از سر لطف و دل سوزی، آنها را به قلّۀ کمال مطلوب هدایت فرمایند.

به عقیدۀ من، در زیارت ها چندین حُسن ناگفته نهفته است که سرشار از یاخته های شناخته و ناشناخته است. بنابراین، اگر زائر، اهمیت حضور در حریم حرم را بشناسد و منزلت امام معصوم را درک کند، یقیناً سعادت دین و دنیای خود را تضمین کرده است.

 با این نگاه، زیارت، یک تفضّلِ مسئولیت آفرین است که با تکامل و تعهدِ انسان، رابطه ای ناگسستنی دارد و آدمی را – اگر بخواهد – می تواند تا مرز بی نهایت به اوج برساند.

زیارت، در ساده ترین وجه و در پایین ترین سطحی که می توان برای آن تصور کرد، به یک ضیافت ویژه شباهت دارد. ضیافتی با شکوه که آداب و رسومی خاص بر آن مترتب است. در این ضیافتِ نورانی، میزبان و مهمان هر دو صاحب شأن و شئونی هستند و حقوقی را نیز بر عهده دارند که اگر رعایت نشود، خلاف ادب و آداب خواهد بود!

در ضیافتِ زیارت، امام علیه السلام در مقام حکمت و عطا و بخشش و جود است و زائر در جایگاه عجز و نیاز. با این فرض، یقیناً مردمانِ هیچ قوم و قبیله ای، بی مقدمه و بدون ادب و احترام بر سفرۀ صاحب کرَم نمی نشینند و هیچ بخشنده ای نیز، از پذیرایی مهمانِ خود دریغ نمی ورزد.

به همین دلیل بزرگان ما با اطمینان گفته اند که اگر زائران گرامی به حداقلِ رسوم و آدابِ زیارت، پایبندی نشان دهند، نه تنها از محضر کریمانۀ اولیاءالله دست خالی بر نمی گردند، بلکه اَنبانی آکنده از کرامت و محبت و مهربانی و خیر، ره توشۀ ادامۀ حیاتِ آن ها خواهد شد...

.

.

.

پ.ن:

  1. هر بار که سفر زیارتی نصیبم می شود، همان گونه که از امامان معصوم طلب حاجت می کنم، به رسم ادب و قدر شناسی، متقابلاً در محضرشان، کارهایی را به صورت عَهد و تکلیف، بر خود واجب می کنم. کارهایی که گاهی حالت شخصی و گاهی جنبۀ اجتماعی دارند و جالب است بدانید که ثمرۀ این کارها، تا حالا بیش از هرکس عاید خودم شده است!!!
  2. در جوار امام رئوف، مکرر نایب الزیاره شما بودم و با ذکر نام برایتان دعا کردم.
  3. پرسش های حضوری و مستقیم از محضر استاد میر باقری عزیز و شنیدن پاسخ ها و رهنمودهای ایشان، یکی از توفیق های ارزشمندی بود که در این سفر از آن بهره مند شدم.

۱۶ نظر ۲۱ تیر ۹۵ ، ۰۹:۴۴
نایب
مزرع سـبز فلــک دیــدم و داس مَـه نـو           یادم از کِشتۀ خــویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید         گفت با این همه از«سابقه» نومید مشو
.
.
وقتی اولین بار، این دو بیت زیبا از جناب حافظ را در کتاب گلشن راز خواندم سیزده ساله بودم. اون روزها هنوز دیوان حافظ را ندیده بودم و به جز چند بیت معدود ازغزل های حافظ چیزی نشنیده بودم. 
کتاب گلشن راز شهید مطهری عزیز، بهانه خوبی بود تا به حافظ علاقه مند شوم. این دو بیت هم از همان موقع به یادم مانده است.
حالا هر وقت این دو بیت را می خوانم یاد دعای جوشن کبیر می افتم و هر وقت در شب های احیاء جوشن را می خوانم، این ابیات در ذهنم تداعی می شود و همزمان نام زیبای شهید مرتضی مطهری در خاطرم می نشیند که با دعای خیر، برایش از خدای بزرگ علو درجات مسئلت می کنم. 
به عقیدۀ شهید مطهری، مقصود جناب حافظ از کلمه سابقه، اشاره به این فراز از دعای جوشن کبیراست که می فرماید «یامَن سَبَقَت رحمَتُه غَضَبه»... 
.
.
.
چند سالی بود که آرزو داشتم، رمضان را و به ویژه شب قدر را در حرم علی بن موسی الرضا به احیاء بنشینم و در فضای ملکوتی حرم  دعای افتتاح بخوانم. دوست داشتم در حال وهوای حرم با دعای ابوحمزه اشک بریزم و در جوار حضرتش صدای الغوث الغوثم را به پیشگاه رحمت بی منتهای الهی زار بزنم.
امسال، این آرزو برآورده شد و عصر روز بیست و یکم در جوار حضرت ثامن الحجج توفیق تشرف و زیارت یافتم. در مراسم احیای شب بیست و سوم کنار حرم مطهر امام رئوف دعاگو و نایب الزیاره دوستان بودم و خدا بخواهد تا بعد از عید فطر نیز مهمان آقا خواهیم بود. 
بنا به دلایلی، موقتا دسترسی ام را به نت محدود کرده ام. به همین دلیل، نوشته های دوستان و عزیزان را بعداً خواهم خواند.
۲۰ نظر ۱۰ تیر ۹۵ ، ۰۴:۳۹
نایب

 

ای مظلوم عالم،

تو در شبگیر سرخِ کدام دشت نماز شهادت خواندی و در برگ ریز کدامین خزان عاشقانه گریستی که نوازش دانه های بلورین اشکت، در کویرخشک و خاموشِ جان های حقیقت جوی جهان، هزاران چشمۀ زلالِ معرفت و شیدایی رویانده است؟

علی جان،

بگو با ما که آن شب و در آن فجر پر غوغا، در سجدۀ آخرین نماز خود، چه دیدی و به صمیمیتِ کدامین نگاه چشم دوختی؟ با ما بگو که در تَرنّم عاشقانۀ آخرین قنوتِ همیشه گشاده ات، بر بام تمنای کدامین نیاز ایستادی؟ و در خضوعِ رکوعِ عرش پیمایت، در آن سپیده دم انتظار، به کدامین صدا دل باختی که نمازِ صبحِ قُرب را با تبسّمِ شامِ وصل، در تشهد خونین سحرگاهی به سلام و تحیّت نشستی؟

راستی بازی قضا با تو چه کرد؟ و بارقۀ تقدیر چگونه رقم خورد که ندای ارجعی را آن سان شتابان و با پیشانی گلگون لبیکِ اجابت گفتی و شادمانه در مقام رضایت پروردگارت آرام گرفتی؟

مولای ما،

در سینه سینایی اَسرار تو، کدامین راز، غنوده بود که این چُنین بی تابانه و سراسیمه فرشتۀ مرگ را اختیار بخشیدی و به تسلیم خود وا داشتی؟

علی جان،

افسوس که چاهِ غیرتِ زمین، هنوز از آهِ غُربتِ تو غمگین است و حلقه های عمیقش سوکنامۀ تنهایی تو را می سرایند. دردا که گوهر «لو کُشِفَ الغِطای» تو هنوز در ظرفِ تَنگ زمان نمی گنجد و زمین از تحمّل صورت تصویر تو شرمسار است.

 ای جان پیامبر،

جا دارد که بشریت از غربت تو همیشه بسوزد و تا ابد اشک غم ببارد و سزاوار است که خاکیان نیز در عزای تو غمگنانه بِگریَند و با منادی عرش خدا هم آوا شوند و فریاد برآورند: وا مصیبتا، وا علیّا، وا اماما....

.

 

شهادت جانسوز اول مظلوم عالم، مولای عدالت،

علی علیه السلام تسلیت باد.

 

 

 

۱۳ نظر ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۷:۵۰
نایب

 

آن شب که شبستان سـحــر آذین شد             گلواژۀ عاشقی به خـون رنگین شد

تا صوتِ مناجاتِ علی در خـون خفت               تاوانِ پرستشِ  خــدا  سنگین  شــد

.

.

پ.ن: 

  1. تراوشِ ذهن و ذوق ناپختۀ نایب بود. نواقص آشکار و پنهانش را ببخشید.
  2. ان شاءالله در آنات حُسن انگیز شب های قدر، سلامتی و ظهور امام غایب از نظر و سلامتی رهبر و مقتدایمان را فراموش نفرمایید.
  3. پیروزی مظلومان فلسطین و غزه، سرافرازی شیعیان بحرین، لبنان، عراق، یمن و همچنین نصرت و یاری مدافعان حرم را نیز عاجزانه از خدای عزیز و مقتدر بخواهیم. یقین دارم که دورِ جام ِاجابت، به تشنگان هم خواهد رسید.

۲۱ نظر ۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۰
نایب

روز هجدهم

.

اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فیهِ لِبَرَکاتِ اَسْحارِهِ وَنَوِّرْ فیهِ قَلْبى بِضیآءِ اَنْوارِهِ وَخُذْ بِکُلِّ اَعْضآئى اِلى اتِّباعِ اثارِهِ بِنُورِکَ یا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ الْعارِفینَ.

.

بار الها، ای روشنی بخش دل های عارفان؛ به نورانیّتِ ذاتِ اقدس خویش؛ مرا در این روز از رمضان، برای درکِ برکاتِ سحرگاهان، بیداری و بلوغ عنایت فرما و آیینۀ جانم را در پرتو درخشش انوار سحر، آکنده از نورِ معرفت فرما و تمام اعضاء و جوارحِ وجودم را برای تبعیّت از تجلّیاتِ سحر، در تسخیرِ قدرت و ارادۀ خویش نگه دار...

۰۳ تیر ۹۵ ، ۲۲:۳۴
نایب